banner

تعاریف و صفات مدرنیته

از آنجا که اصطلاح "مدرن" برای طیف گسترده ای از دوره های تاریخی استفاده میشود، هرگونه تعریف مدرنیته باید بستر سئوال را در نظر بگیرد. مدرن، در زمینه تقسیم بندی تاریخ به سه عصر طولانی: عتیق، وسطا و مدرن، میتواند به معنی تمام تاریخ پسا-وسطا اروپائی باشد،. هم آنچنان، این اصطلاح اغلب برای توصیف فرهنگ اروپائی-آمریکائی که از دوران روشنگری برخواست و به صورتی تا امروز ادامه داده شده استفاده میشود. اصطلاح "مدرن" همچنین به دوره ای که از جائی حدود بین 1870 و 1910 شروع میشود تا به زمان حال، و حتی بطور خاص به دوره 1910- 1960اعمال میشود.

یک استفاده عام از اصطلاح، "مدرن اولیه" برای توصیف شرایط تاریخ غرب یا از اواسط سالهای 1400 یا حدوداً کشف اروپائی چاپ متحرک و دستگاه چاپ، یا سالهای اولیه 1600، عصری که مربوط شده به برخیزی پروژه روشنگری. این دوره ها را با این صفات میتوان مشخص کرد:

  1. برخاست پدیده ملت-کشور
  2. رشد تحمل به عنوان یک اعتقاد سیاسی و اجتماعی
  3. صنعتی شدن
  4. برخاست تجارت و کاپیتالیزم
  5. ظهور کشورهای سوسیالیست
  6. کشف و به استعمار درآوردن دنیای غیر غرب
  7. برخواست دموکراسی انتخابی
  8. افزایش نقش علم و فناوری
  9. شهر نشینی
  10. سواد آموزی توده ها
  11. تکثیر رسانه های گروهی
  12. بی اطمینانی دکارتی و کانتی از سنت استدلال خودمختارانه

مضافا، میتوان گفته شود که قرن 19 وجوه زیر را به مدرنیته اضافه کرد :

  1. پیدایش علوم اجتماعی و انسان شناسی
  2. رومانتیزم و اگیزستنتالیزم اولیه
  3. اعمال روش طبیعت گرائی به هنر و توصیف
  4. طرز فکر تکاملی در زمین شناسی، بیولوژی، سیاست و علوم اجتماعی
  5. شروع روانشناسی مدرن
  6. کاهش افزون قدرت مذهب
  7. آزادی (زنان)

خصلت های تعریف کننده مدرنیته بخصوص در حوزه جامعه شناسی تلاش های بیشماری برای فهم اینکه مدرنیته چیست انجام شده. اصطلاحات گسترده و گوناگونی برای توصیف جامعه ، زندگی اجتماعی، نیروی محرک هدایت کننده، ذهنیت حاکی از علائم بروز، یا وجوه دیگر تعریف کننده مدرنیته استفاده شده. این اصطلاحات شامل میشوند از: بوروکراسی (دیوان سالاری) – سلسله بندی غیر شخصی اجتماعی که بر مبنای اجرای تقسیم کار ایجاد شده و با تکرار منظم روش و مراحل مشخص شده.

  1. نارضائی از دنیا – از دست دادن شناخت های مقدس و شناخت های متافیزیکال از تمام وجوه زندگی و فرهنگ

  2. خردمندانه گری (انطباق با اصول عقلانی) –جهان میتواند از طریق یک سیستم منطقی معقول از تئوری ها و داده های قابل دسترس عینی شناخته و مدیریت شود
  3. سکولاریزه کردن – فقدان نفوذ مذهب و یا ایمان مذهبی در سطح اجتماعی
  4. بیگانگی (آلیناسیون) –ایزوله کردن فرد از سیستم های معنا – خانواده، شغل با معنا، مذهب، طایفه و غیره
  5. به کالا مبدل کردن – کاهش دادن همه زوایای زندگی به اشیاء مصرفی پولی و مبادله
  6. بستر زدائی – بیرون آوردن رسوم، اعتقادات و اشیاء فرهنگی از محل اصلی فرهنگی اشان
  7. فردگرائی –تمرکز استرس روی افراد در مقابل حل آنها از طریق ساختارهای میانجیگرهمچو خانواده، طایفه، آکادمی، روستا و کلیسا
  8. ملی گرائی (ناسیونالیزم) – ظهور کشور-ملت به عنوان دولت های متمرکز مدرن که اغلب تشکل های گروه های محلی و قومی را قطع میکنند.
  9. شهری کردن – نقل و انتقال مردم، مراکز فرهنگی و نفوذ سیاسی به شهر های بزرگ
  10. ذهن گرائی – برگشت به درون در پی شناخت تعریف ها و ارزیابی های حقیقت و معنی
  11. پیشروی خطی – ترجیح برای آن اشکال استدلال که تاکید بر پیش فرضها و زنجیره های قضایای منتجه از آنها را دارد
  12. عینی گرائی – این اعتقاد که ادعاهای مبنی بر حقیقت میتوانند از طریق اطلاعات مستقل که در دسترس عموم هست تثبیت شوند
  13. جهانروائی (در بر گیر همه جهان) –اعمال ایده ها /ادعا ها به همه فرهنگ ها / وضعیت ها صرف نظر از تمایزات محلی
  14. تقلیل گرائی - اعتقاد به اینکه چیزها بوسیله بررسی و مطالعه قسمت هائی که آن ها را میسازند قابل فهم هستند
  15. جامعه توده ای – رشد جوامعی که با رسانه های گروهی و پخش رسوم گسترده فرهنگی در مقابل فرهنگ های محلی و منطقه ای با خصلت های ویژه متحد شده اند
  16. جامعه صنعتی – جوامع شکل گرفته اند در اطراف تولید صنتعی و توزیع تولیدات
  17. همسان سازی – نیرو های اجتماعی تمایل به سوی همشکلی ایده ها و تولیدات فرهنگی دارند
  18. دموکراسی زائی: سیستم های سیاسی که دارای صفاتی از جمله انتخابات آزاد، قوه قضائیه مستقل، حکومت قانون و احترام به حقوق انسان هستند.
  19. مکانیزاسیون – انتقال وسیله تولید از کار انسان به فناوری پیشرفته و مکانیزه
  20. تمامیت خواهی (توتالیتریزم) – دولت های متمرکز مستبد که بیان آزاد و مخالفت سیاسی را سرکوب میکنند و دست به پروپاگاندای سیاسی و مغز شوئی شهروندان میزنند
  21. انگیزه های درمان کننده – این شناحت که انسان خودش یک تولید خواسته های تکاملی است و اینکه "خود" به کسب انها میبایست یاری شود - خواسته های تکاملی در مقابل پروژه هائی که بهبود اخلاقی یا به دنبال فضیلت عمومی بودن است قرار دارد

صفات مدرنیته اغلب با مقایسه جوامع مدرن با پیشا-مدرن یا پسا-مدرن توصیف میشود، و شناخت وضعیت های اجتماعی غیر مدرن دوباره از اینکه تثبیت شده بوده باشد دور از ذهن است. تا حدودی، معقول است به شک کردن یک امکان خیلی حقیقی از یک مفهوم توصیفی که بتواند باندازه کافی در بر گیرد واقعیات گوناگون از جوامع در بسترهای تاریخی گوناگون را، بخصوص جوامع غیر اروپائی را چه برسد به یک مدل سه مرحله ای از تکامل احتماعی از پیشا-مدرن تا پسا مدرن. همانطورکه در بالا دیده میشود، اغلب نیرو هائی که در ظاهر مخالف هم هستند (مانند عینی گرایی و ذهنی گرائی، فردگرائی و ملی گرائی، دمکراسی سازی و تمامیت گرائی) نسبت داده شده اند به مدرنیته، و شاید دلایلی هست برای بحث به اینکه چرا هر یک نتیجه دنیای مدرن است. در مورد ساختار اجتماعی، برای مثال، خیلی از وقایع و صفات تعریف کنند که در بالا به فهرست آمده از گذار جوامع نسبتا ایزوله تا جامعه منسجم در اشل بالا سرچشمه میگیرند. مدرنازیسیون وقتی از این طریق فهمیده شود ممکن است یک فرایند عمومی انتزاعی باشد که میتوان آنرا در قسمت های مختلف تاریخ یافت و نه یک واقعه منحصر بفرد در اروپا.

بصورت کلی، منسجم شدن در مقیاس کلان شامل است به:

  1. افزایش تحرک کالاها، سرمایه، مردم و اطلاعات در میان مناطقی که قبلا جدا بودند و افزایش نفوذ که برد آن ماوراء یک منطقه محلی است.

  2. افزایش فرمالیزه شدن آن عنصر های متحرک، ایجاد "مدارها" ئی که روی آنها عنصر ها و نفوذ ها حرکت میکنند، و استاندارد شدن بسیاری از وجه های اجتماع بطور کلی که هدایت شونده هستند برای تحرک.
  3. افزایش تخصصی شدن قسمت های مختلف جامعه، مانند تقسیم کار، و وابستگی در میان بسیاری از مناطق. صفات بظاهر متضاد که به مدرنیت نسبت داده میشود اغلب وجوه مختلف این فرآیند هستند. برای مثال، فرهنگ محلی منحصر بفرد بوسیله افزایش عنصر های متحرک مورد تهاجم قرار میگیرند و مفقود میشوند مانند دستور های غذائی و افسانه های محلی و آهنگ های معروف که متجه میشود به همگونه گی فرهنگ ها در میان محله ها، ولی تعداد مورد انتخاب دستور های غذائی و آهنگ ها در یک منطفه افزایش پیدا میکند به دلیل اینکه تحرک بین محلی افزایش پیدا میکند که در نتبجه آن گوناگونی در هر محله ای پیش میاید. این پدیده خودش را بخصوص در ابر شهرهای بزرگ جائی که مناصر متحرک بسیار زیاد هستند نشان میدهد.

بوروکراسی متمرکز و سازمان سلسله بندی شده دولت ها و شرکت ها رشد میکنند در مقیاس و قدرت در یک رفتار بی سابقه، که منتهی میشود به پشیمان شدن نسبت به ذات خفه کننده، سرد خردمنشانه و یا تمامیت خواهی جامعه مدرن را. با این وصف، افراد اغلب به عنوان مولفه های قابل جانشینی، ممکن است قادر باشند وارد آن زیر سیستم ها بشوند، ایجاد یک حس آزادی کنند، رقابت پویا و فرد گرائی برای دیگران. این بخصوص موردی است که وقتی یک جامعه مدرن با جوامع پسا مدرن مقایسه میشود که در آنها خانواده و طبقه اجتماعی که فرد درون آنها متولد شده تا مقدار زیادی رشته زندگی فرد را شکل میدهد. هم زمان، در عین حال، چنین شناختی از مدرنیته مطمئنا قابل رضایت برای خیلی ها نیست چون موفق به توضیح نفوذ جهانی جوامع اروپای غربی و آمریکائی را از زمان رنسانس نمیشود. چه چیزی اروپای غربی را این چنین ویژه کرده است؟

دو جواب عمده به این سئوال داده شده. اول، یک فاکتور داخلی که فقط در اروپا، از طریق انسان گرایان رنسانس و فیلسوفان و دانشمندان اوائل مدرن، تفکر خردمنشانه جای بسیاری از فعالیت های روشنفکرانه ای را که تحت تاثیر هنگفت عرف، خرافات و مذهب بودن را گرفت. این نوع طریق جواب اغلب به ماکس وبر نسبت داده شده، یک جامعه شناسی که شناخته شده به اینکه بدنبال سئوال بالا بوده. دوم، یک فاکتور خارجی، این استکه استعمارگرائی، که از اوائل عصر اکتشاف شروع شد، روابط استثماری بین کشور های اروپائی و مستعمراتشان براه انداخت.

همچنین شایان توجه است که چنین وجوه از بسیاری از جوامع مانند خانواده یک هسته ای، بردگی، نقشهای جنسیتی، و دولت-ملت با ایده سازمان خردمنشانه اجتماعی که در آن با اجزاء از قبیل مردم بصورت مساوی رفتار میشوند لزوما درست تطبیق نمیکنند. در حالیکه بسیاری از این وجوه در حال حل شدن بوده اند، تاریخ ها بنظر میایند که اینطور پیشنهاد کنند که آن وجوه نسبت به صفات اساسی مدرنازیسیون صرفا استثاء نباشند ، بلکه قست های لازم آن باشند.

بنظر میرسد که شکی نیست که مدرنازیسیون یک سری فایده برای مردم آورد. نرخ پائین مرگ و میر اطفال، کاهش مرگ در اثر گرسنگی، ریشه کنی بعضی از امراض مهلک، مساوات بیشتر در رفتار با مردم با زمینه های مختلف اجتماعی و درآمدی، و غیره. برای بعضی ها این ها نشانه هایی است از پتنسیال های مدرنیته، که شاید هنوز میبایست به تکامل برسد. در کل، برخورد خردمنشانه و علمی با مسائل و دنبال کردن ثروت اقتصادی هنوز برای خیلی ها بنظر میاید یک راه معقول برای شناخت تحول خوب اجتماعی باشد.

هم زمان، تعدادی از وجوه تاریک مدرنیته وجود دارد که جامعه شناسان و کسان دیگر به آنها اشاره میکنند. تحولات فناوری نه تنها در حوزه پزشکی و کشاورزی بلکه همچنین در نیروهای نظامی به وقوع پیوسته. افتادن بمب های اتم بروی هیروشیما و ناکازاکی در طی جنگ جهانی دوم و مسابقه تسلیحاتی که بدنبال آن در ایام بعد از جنگ جریان داشت، برای بعضی ها نمونه خطرات فناوری است که انسان ها برایشان ممکن و شاید هم ناممکن باشد که بتوانند بصورت عاقلانه حلشان کنند. پاک سازی های بزرگ انسانی استالین و هولاکوست برای بعضی ها نشانه هائی هستند که ذهنیت خردمنشانه و سازمان دادن خردمنشانه یک جامعه ممکن است با در گیری در آنها حذف یا نابودی عناصر غیر استاندارد را بکند.

مسائل محیط زیستی یکی دیگر از تشکیل دهنده های دسته بندی وجه تاریک مدرنازیسیون است. آلودگی شاید کم جنجال آمیز ترین این ها باشد، اما شخص میتواند کاهش گوناگونی بیولوژیک و تغیرات آب و هوائی را شامل محصولاتتوسعه و تحول کند. توسعه و تحول فناوری بیولوژیک و مهندسی ژن ها در حال ایجاد سرچشمه های ریسک های ناشناخته هستند.

باضافه این وقایع آشکار، خیلی از منتقدین به خطرات روانی و اخلاقی زندگی مدرن اشاره میکنند – بیگانگی (آلیناسیون)، احساس بی ریشگی کردن، از دست دادن قید و بندها و ارزش های محکم مشترک ، لذت جوئی، ناخوشحالی از دنیا و غیره. همچنین، از دست دادن تعاریف ادی حقوق هستند که بر حقوق جمعی اولویت دارد شش – افراد نهایتا مسئول برای آفرینش خود هستند

http://www3.dbu.edu/mitchell/modernit.htm

Dr. Philip Irving Mitchell

Director of the University Honors Program at Dallas Baptist University

خرداد 1397

ترجمه مهرداد دادگو


برگشت به صفحه مدرنیته

برگشت به خانه