دموکراسی بر اساس اصول "آبراهام لینکلن" استوار است، که میگوید: میتوان تمام مردم را گاهی تحمیق کرد و بعضی از مردم را همیشه تحمیق کرد، اما نمیتوان همه مردم را برای همیشه تحمیق کرد.
اگر حکومتی فاسد باشد و از بهبود زندگی مردم روی گرداند، بخشی از شهروندان به این پی خواهند برد و همینها سرانجام حکومت را عوض خواهند کرد. اما کنترل رسانهها توسط حکومت، منطق لینکلن را بیاساس میکند، زیرا مانع از آن میشود تا شهروندان به آن پی ببرند الیگاریشی حاکم از طریق انحصار بر رسانهها میتواند مکررا اشتباهات را به گردن دیگران بیندازد و توجهات را به سمت تهدیدات خارجی (خواه واقعی، خواه خیالی) منحرف کند.
یووال نوح هراری
کتاب: بیست و یک درس برای قرن ۲۱
اقتدار، قدرت، خشونت
.حکومتِ جبار، خشنترین اما کماقتدارترین نوع حکومت است.
در واقع یکی از روشنترین تمایزات میان "قدرت" و "اقتدار" این است که قدرت همیشه نیازمند تعداد است، حال آنکه اقتدار میتواند بدون عده و لشکر نیز به حیات خود ادامه دهد چون متکی به اسباب و ادوات خشن نیست.
قدرت، جنسش سخت و خشن است اما جنس اقتدار، نرم است.
از سوی دیگر اقتدار، بدون استفاده از خشونت هم با اکثریتی که محدود به حدود قانون است، یعنی دموکراسی دارای قانون اساسی، میتواند بدون پایمالکردن حقوق اقلیتها و خفهکردن رعب انگیز عقاید مخالف، دوام و بقا بیابد. اما قدرت بدون نمایش خشونت عریان و سرکوب مخالفان و عقایدشان، قابل دوام و بقا نیست. پشتوانه اقتدار به قوت منطقاش است، حال آنكه قدرت به نمايش مولفههايش از جمله ارعاب و خشونت متكی است. مأمن اقتدار، بطن جامعه است، در حاليكه مأمن قدرت در پادگانها است. مهمترين حاميان اقتدار، نخبگان جامعه و مهمترين حاميان قدرت، واماندگان اجتماعی مسلح شده هستند»