Automat', 1927 Edward Hopper
"Loneliness", Simon Pasini, 1976. Italian artist
و هنگامی که هیچ کس شما را صبح ها بیدار نمی کند، و زمانی که هیچ کس در شب منتظر شما نیست، و زمانی که می توانید هر کاری که می خواهید انجام دهید. اسمش چیه آزادی یا تنهایی؟

Edward Hopper, solitude

معرفی کتاب «خلوت: دانش و توان تنها بودن» کتاب جالب و روشنگری است درباره مقوله خلوت، عزلت و تنهایی. از دیرباز میل به تنها بودن و گوشه گیری نشان یا پیش درآمد بیماری یا نوعی اختلال تلقی میشده است.
جالینوس آنرا علامت و زمینه ساز مالیخولیا میپنداشته است و تا حوالی قرن نوزدهم تمایل افراد به گریز از جمع دستمایه هشدار طبیبان و اندیشمندان بوده است: انسان موجود اجتماعی است و نمیتواند و نباید از معاشرت و بودن در جمع رویگردان باشد. به غیر از گروه تارکان دنیا با نیات مذهبی باور عموم به جمعگرایی تا تقریباً دو قرن پیش پررنگ بوده است.
اما بتدریج میل به تنهایی و دوری خودخواسته از جمع توسط بخشی از فرهیختگان و هنرمندان ترویج و تشویق میشود و پناه بردن به خلوت طبیعت بویژه در گروههای توانمند جامعه بصورت نوعی ارزش در میآید.
در روانشناسی و روانپزشکی معاصر نیز تا چندی پیش درونگرایی و انزوا طلبی هم راستا تلقی شده و ارتباط تنگاتنگی بین آنها و اضطراب و احساس عدم رضایت از زندگی دیده میشده است. برونگراها و افراد معاشرتی الگوی سلامت و خودشکوفایی تلقی شده و این صفت زمینهساز موفقیت اعلام میشده است. مطالعات دقیقتر بویژه یافتههای قرن حاضر که به بخشی از آنها در کتاب "خلوت" اشاره شده است نشان دادند که مسئله به این سادگی نیست. افراد خلاق و خودشکوفا در زمانهایی بشدت نیاز به تنهایی دارند و حتی مدعی هستند بدون خلوت قادر به کار نیستند. انسانها بین خلوت و معاشرت در نوسان هستند و برای گوشهگیری از جمع انگیزههای متعدد با نتایج متفاوتی دارند.
در گروهی انزوا ناشی از اضطراب اجتماعی و حس شرم و خجالت است. در عدهایی که به غیراجتماعی موسوماند اصولاً جمع دوست داشتنی نیست. اما گروهی دیگر هنگام تنهایی لذتهایی چون شهود، تامل بر خویشتن، افکار خلاق و نوعی حیرت و تجربه متعالی بروز میکند که اشتیاق آنها را به خلوت توجیه میکند.
جالب اینکه ممکن است خلوت در جمع رخ دهد یا دونفر در زندگی مشترک خلوت درونی تجربه کنند. نتا واینستاین و دو نویسنده دیگر سالها بر مقوله انواع تنهایی و گوشهگیری پژوهش کردهاند و بخشی از نتایج مطالعات روانشناختی در دو دهه اخیر را در کتاب خود به بحث میگذارند.
ظاهراً انواع تنهایی با مسئله استقلال و اتونومی ارتباط تنگاتنگی دارند. مواردی که میل به تنها بودن برخاسته از گریز از جمع یا تجارب منفی انباشته از معاشرت است احساس اتونومی کمرنگ شده و نتایج تنهایی با اختلالات روان در هم آمیخته میشوند. در اینباره بزودی صحبت خواهم کرد.
نشانه تنهایی
Edward Hopper, Sunlight in a Cafeteria, 1958
"مهم نیست چقدر منزوی هستی و چقدر احساس تنهایی میکنی، اگر کارت را با صداقت و وجدان انجام دهی، دوستان ناشناخته خواهند آمد و به سراغت میآیند."
تنها زندگی کردن!
هشتادو پنج سال پیش، دانشگاه هاروارد یک تحقیقی رو شروع میکنه با عنوان "در زمان بازنشستگی، بزرگترین دغدغه ی انسان ها چیست؟" زندگی نزدیک به هشتصد نفر در طول سالیان از آن زمان را دنبال کرده و نتیجه تحقیقاتش از محققین گذشته به محققین کنونی به "ارث" رسیده(هشتاد و پنج سال آمار، ارقام، نتایج و تجربه ها). شاید بتوان گفت یکی از طولانی ترین تحقیق های رسمی تاریخ علم باشد!!! هرچه که هست، نتیجه اش تکان دهنده است. دغدغه افراد باز نشسته، نه اموال شون، نه فرزندان شون، نه وضعیت سلامتی شون و نه هیچ چیز دیگریست! بزرگترین نگرانی اکثر آنها بعد از بازنشستگی، دلتنگی!!!
دلتنگی برای آدم ها، برای دوستی ها ، برای ارزش های از دست رفته ، برای هم مسیر ها ، برای همراهان و برای دوستان …!!! آدم ها نه فقط سرمایه های ملی، بلکه سرمایه های زندگی هستند. آدم ها، گران قیمت ترین و با ارزش ترین سرمایه های جهان هستی هستند!!! آدم ها ی خوب و وفادار، همکاران مهربان و منصف، دوستان یکرنگ و با شرافت، واقعاً بی قیمت اند. ❤️ باید تا زمانی که آنها را داریم و با آنها معاشرت داریم، قدر این عزیزان را بدانیم. مبادا دیر شود!
تنهایی فقط نبود فیزیکی دیگران نیست، بلکه احساس این است که هیچ چیزی که اهمیت داشته باشد را با کسی دیگر به اشتراک نمیگذاری. اگر افراد زیادی در اطراف تو باشند - شاید حتی یک شوهر یا همسر، یا یک خانواده، یا یک محیط کار شلوغ - اما چیزی که اهمیت دارد را با آنها به اشتراک نگذاری، باز هم احساس تنهایی خواهی کرد.
