او در نامهای که در زندان نوشت، به این نتیجه رسیده بود که مشکل اصلی، «شرارت» نبود، بلکه «حماقت» بود. او نوشت: «حماقت، دشمنی خطرناکتر برای خوبی است تا شرارت. چون میتوان در برابر شرارت مقاومت کرد، آن را افشا کرد یا جلویش را گرفت. اما در برابر حماقت، ما ناتوان هستیم».
او توضیح میدهد که فرد احمق، برخلاف فرد شرور، اغلب از خودش راضی است و بهراحتی تحریک میشود و حتی ممکن است دست به حمله بزند. بونهوفر معتقد بود حماقت، نه یک نقص هوشی، بلکه یک ضعف انسانی است که در شرایط خاص سراغ افراد میآید و مهمتر اینکه، مردم اجازه میدهند که احمق شوند!
او نوشت: «هر زمان که یک قدرت بزرگ سیاسی یا مذهبی ظهور میکند، بخش زیادی از مردم را گرفتار حماقت میکند. چرا که قدرت، به حماقت دیگران نیاز دارد». او در جایی دیگر نوشته: «در گفتوگو با یک فرد احمق، انگار با خود او حرف نمیزنی، بلکه با شعارها و کلیشههایی که در او رسوخ کردهاند روبهرویی.» و چهقدر این جمله آشناست برای زمانهای که در آن بسیاری از انسانها نه با فکر مستقل، بلکه با تکرار طوطیوار حرف دیگران، قضاوت و رفتار میکنند.
تا به حال پیش آمده که در جمعی باشید و ببینید همه با شور و حرارت از موضوعی دفاع میکنند که نه فقط اشتباه، بلکه حتی خندهدار است؟ شاید سالها فکر میکردید که با گسترش فناوری، سطح فهم عمومی هم افزایش پیدا میکند؛ اما کافیست کمی در شبکههای اجتماعی بچرخید تا به عکس این تصور برسید. واقعیت این است که مفهوم «حماقت جمعی» هرگز تا این اندازه قابل مشاهده نبوده است. در جایی خواندم که در عصر ما، «حماقت دیگر یک ویژگی فردی نیست، بلکه یک پدیدهٔ ساختاری است». اگر نگاهی به گذشته بیندازیم، خواهیم دید که چگونه این پدیده، زمینهساز ظهور رژیمهایی شده که جامعه را به ورطهٔ تاریکی کشاندند. با این حال، کمتر کسی فکرش را میکرد که این چرخه در عصر اطلاعات، دوباره تکرار شود.
مفهوم «حماقت جمعی» نهتنها در تاریخ حضور پررنگی داشته، بلکه حالا با ابزارهایی چون اینترنت و شبکههای اجتماعی، سریعتر و عمیقتر گسترش مییابد. روزی به خرد جمعی در فضای آنلاین ایمان داشتیم. در آغاز، اینترنت قرار بود سکویی باشد برای تبادل آرا، دسترسی آزاد به دانش، و قدرتگیری انسانهای کنجکاو. اما چه شد که حالا شبکههای اجتماعی به جولانگاه توهین، لطیفههای سطحی و بازنشر بیدلیل شایعات تبدیل شدهاند؟
پاسخ در مفهوم «حماقت جمعی» نهفته است؛ نوعی ناتوانی عمومی در تفکر مستقل، که با شتابزدگی و فشار گروهی همراه میشود. اگر به ریشهها نگاه کنیم، این حماقت، زادهٔ شرایطیست که مردم را از تحلیل بازمیدارد و به واکنشهای احساسی سوق میدهد. شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که در فضای مجازی، با پستی روبهرو شوید که آشکارا اشتباه است؛ اما صدها لایک و بازنشر دارد. چرا اینگونه محتواها تا این اندازه محبوب میشوند؟ چرا حماقت، اینقدر همهگیر شده. شاید پاسخش را بتوان در تحلیلهای دیترش بونهوفر پیدا کرد. او در نامهای از زندان نوشته بود: «در برابر حماقت، ما بیدفاعیم».
به نظر میرسد این جمله همچنان در زمانهٔ ما صدق میکند. زیرا «حماقت جمعی» نه از کمهوشی، بلکه از نوعی ««واگذاری ارادهٔ فردی»» ناشی میشود. همین موضوع است که «آن» را خطرناکتر از شرارت میکند!۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
پانوشت: روزنامه نگار و شاعر معاصر ما مصطفی بادكوبهای گویی در تببین و برگردان همین سخن بونهوفر است که میگفت: ما ستم را نشانه گرفته بوديم، اما همه تيرها از كمانِ دانش پرتاب نشد. ای كاش نخست جهل را نشانه گرفته بوديم!
