banner

ویدیوهای بیشعوری


یک داستان کوچک که نمونه‌ای از بیشعوری است!


نادانی یک ضعف است. نادانی شما را به زندانی تبدیل می‌کند. زیرا هر چه کمتر درباره جهان بدانید، کم‌تر مجهز به برخورد با آن هستید و هر چه کمتر بدانید، گزینه‌های کمتری در اختیارتان قرار دارد.

در مقاله‌ای برای MIT Press، فیلسوف دان دیناکولا استدلال می‌کند که مشکل تنها نادانی نیست، بلکه نادانی نسبت به نادانی‌مان است.

دیناکولا از غار افلاطون به عنوان نقطه شروع خود استفاده می‌کند. در داستان افلاطون، زندانیانی وجود دارند که در غاری از نادانی خود گرفتار و زنجیر شده‌اند. و آنان با سایه‌های کم‌نور و لرزان خود راضی هستند و نمی‌دانند که خارج از غار چه چیزهای بیشتری وجود دارد.

اما مشکل بزرگ‌تر این است که ساکنان غار حتی نمی‌دانند که دنیایی فراتر از غارشان وجود دارد. آن‌ها فکر می‌کنند نادانی و پنجره‌ی کوچکشان به واقعیت تمام آن چیزی است که وجود دارد و مهم است. و بنابراین برای حل این مسئله و فرار از غار، به نوعی مداخله‌ی خارجی نیاز داریم.

ما به یک بیگانه نیاز داریم. اما این بیگانگان اغلب به‌طور نامناسبی مورد رفتار قرار می‌گیرند، زیرا ترک غار نیاز به تلاش، یادگیری، تعهد، پذیرش اشتباه و درک ناتوانی دارد. و مانند هر دردی که از یک بیگانه ناشی می‌شود، این بیگانگان اغلب با مقاومت و دشمنی مواجه می‌شوند. هم افلاطون و هم دیناکولا استدلال می‌کنند که برای فرار از غار، ابتدا باید درک کنیم که آنچه می‌بینیم و می‌دانیم ممکن است محدودیت‌های جهان نباشد. و سپس باید بپذیریم که دیگران ممکن است نقاط دید و دانشی داشته باشند که ما نداریم. ما همه پاسخ‌ها را نداریم، اما اگر سوالات درست بپرسیم، ممکن است پاسخ‌های بیشتری به دست آوریم.



لمپن سالاری! کلاه بردارهائي که برای مردم جذابند



برگشت به صفحه بیشعوری

برگشت به خانه