این روشنفکر نیست که باید با جامعه همراه گردد، بلکه این جامعه است که با تلاشِ روشنفکران به مرور باورهای نادرستِ خویش را زدوده و با روشنفکران همراه میگردد.
برتراند راسل
……
وانگهی گویا چالشِ پیشِ روی روشنفکری لائیک، درست پیامدِ روشنفکری باشد. روشنفکر حق ندارد به بهانهی مصلحت یا از دست نرفتنِ آرامشِ مردمان، با دینِ جامعهی خویش همراهی کند.
ناشناس
……
روشنفکری اساساٌ با شک آغاز میشود. یعنی شککردن و نقدکردن، ماهیت و موضوع روشنفکر واقعی است. او با بیدارکردن شک میکوشد تا پایههای یقین را در جامعه استوار کند. در واقع برای یک روشنفکر واقعی، شککردن تنها مسئلهای است که در آن شک نیست.
برتراند راسل
……
روشنفکری یعنی درهم شکستن سلطه دینخوئی و روزمرگی.
آرامش دوستار
……
انسانها بیش از هر چیز دیگر، از اندیشیدن وحشت دارند، بیش از فقر، حتی بیش از مرگ.
«اندیشه» انقلاب میکند، از تخت به زیر میکشد و نابود میسازد.
امتیازات دروغین، سنن و عرف جوامع، و عادات راحت طلبانهٔ انسانها را، بدون ذرهای رحم، از دم تیغ میگذراند.
هیچ قانونی را به رسمیت نمیشناسد؛ آنارشیست است.
مراجع قانونی را به پشیزی نمیانگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمینهد.
اندیشه به سادگی در گودال جهنم مینگرد و هراسی او را فرا نمیگیرد.
بشر، لکه کوچکی مغروق در ژرفای
بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را میبیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش میگذارد، گویی ارباب کائنات است.
«اندیشه» چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگترین مایه فخر بشر.
برتراند راسل
……
نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت: ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟
نابینا بخندید و گفت: این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.
حال نادان را به از دانا نمی داند کسی
گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد
طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده
زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود
«بهارستان جامی»
……
با طغیان، آگاهی زاده میشود.
~ آلبر کامو
روشنفکر آن است که ذهنش مغزش را مینگرد.
در جای دیگر کامو میگوید: با طغیان، آگاهی زاده میشود.
~ آلبر کامو
آزاداندیشان آن کسانی هستند که تمایل دارند به استفاده از ذهنشان بدون پیش داوری و بدون ترس از فهمیدن چیزهائی که در تقابل است با آداب و رسوم، امتیازاتشان و یا اعتقاداتشان. چنین وضعیت ذهنی رایج نیست، ولی اساسی است برای اندیشیدن درست.
لئو تولستوی
یک خردگرا خیلی ساده کسی است که برای او مهمتر است که یاد بگیرد تا آنکه ثابت کند که درست میگوید.
فراوانی دانش به آدم ها آموزش فرزانگی نمیدهد.
برعکس توده ها، روشنفکران ذوق خردورزی و علاقه به حقایق (داده ها) دارند. عادت نقدگرانه ذهنشان آنان را در پروپاگاندائی که بر روی اکثریت موثر است مقاوم میکند.
شما باید همیشه مایل باشید که واقعاً شواهدی را که با باورهای شما در تضاد است در نظر بگیرید و احتمال اشتباه خود را بپذیرید.
هوش دانستن همه چیز نیست، بلکه توانایی به چالش کشیدن هر چیزی است که می دانید.
نقش روشنفکران به چالش کشیدن قدرت است و نه خدمت به آن.
مسئولیت روشنفکران در بیان حقیقت و افشاء کردن دروغ هاست.
~ نوام چامسکی
یک روشنفکر یک چیز ساده را به شکلی سخت بیان میکند. یک هنرمند یک چیز سخت را بشکلی ساده بیان میکند.»
~ بوکوسکی
«نقد به این معنا نیست که بگوییم امور به شکلی که هستند خوب نیستند. نقد به این معناست که ببینیم چه نوع فرضهایی، چه تصورات آشنایی،
و چه راههای فکری تثبیتشده و نادیده گرفته شدهای، مبنای شیوههای پذیرفتهشده است … انجام نقد به معنای سختتر کردن اقداماتی است که اکنون خیلی آسان هستند.»
~ میشل فوکو
ماریٍ که نمیتواند پوستش را عوض کند، باید بمیرد. همچنین ذهنهایی که از تغییر نظرشان بازداشته میشوند: آنها دیگر ذهن نیستند.
~ نیچه
کسی که نمیتواند افکارش را در یخ نگه دارد نباید در داغی بحث وارد شود. حکمت خواستار خودداری است.
توضیح: ذهنهای داغ آشفتهگی به وجود میآورند، نه وضوح. نیچه هشدار میدهد که تنها کسانی که بر احساسات تسلط دارند شایستهی بحث هستند، زیرا عقل در آتش اشتیاق ذوب میشود. خودکنترلی پیشنیاز درک واقعی است.
~ نیچه
هما ناطق: دکتر ساعدی یک حرفِ خیلی قشنگی داره، میگه در این انقلاب همۀ ما استریپ تیز کردیم. و این یک واقیّعته، این انقلاب به ما نشان داد در واقع که ما آزادیخواه نبودیم، برایِ خاطرِ اینکه شما نگاه بکنید امروز به دانشنامه ها یا روزنامه هایی که آزادانه تمامِ این احزاب، چپ و راست و این وَر و اون وَر در میآرند، اینها همه دشنام نامه است علیهِ دیگری. هیچ …