banner

آنتوان دوسنت اگزوپری

در جنگ دوم جهانی، هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله میکردند. ضدهوایی ها نیز آسمان را به آتش کشیده بودند. در کشاکش درگیری، گلوله های پدافند یکی از هواپیماها را هدف گرفت !

هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد. هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد!

ساعتی بعد :

اینجا رادیو ارتش آلمان ، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان میرسانم... ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند.لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها...

افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد! مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند ! لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد. همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده؟ ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند.

لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد : خلبان یکی از این هواپیماها، "آنتوان دوسنت اگزوپری" ، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود.

ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد! کسی چیزی نمی گفت. بُهت و بغض در چهره ها کاملا مشهود بود.

اگزوپری، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی به مردم نزدیکتر بود! چیزی فراتر از یک دوست بود. با شازده کوچولو در قلب همه جاگرفته بود. آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله ای از غم فرورفته بود. حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد! پایانی نا معمول برای یک داستان نویس جهانی...

این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند. کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد؟ چرا از هواپیما خارج نشد؟ زخمی بود؟ مرده بود؟ کشته شده بود؟!

داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده ای جهانی" تبدیل کند، و شاید مرگ قهرمانانه او، اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر و بیشتر کرد.

کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد. او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد. او در داستانهایش از انسان و انسانیت سخن میگفت.

ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا، "گزارشگر" رادیو آلمان بود.

آن افسر جوانی که با گریه و هق هق، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود...

در جنگها هر دو طرف بازنده هستند



برگشت به صفحه داستانهای کوتاه

برگشت به خانه