banner

bastani

باستانی پاریزی: خواجه نصیر طوسی و هلاکوخان

خواجه نصیر طوسی یکی از مردرندهای سیاست بود. ابتدا در خدمت ناصرالدین محتشم حاکم اسماعیلی بود. ضمناً در مدح خلیفه عباسی هم شعر می‌گفت و برایش نامه می‌فرستاد و سپس به هلاکو خان مغول پیوست. در واقع خواجه، با این هر سه قطب سیاسی زمان خودش که با هم کارد و پنیر بودند، هم‌زمان لاس می‌زده است!!!

عاقبت بین هلاکو و خواجه نصیر شکرآب شد. هلاکو رو به خواجه کرد و فحش‌های رکیک داد و گفت اگر کار رصدخانه مراغه ناتمام نمی‌ماند، الساعه تو را به قتل می‌رساندم. اما یک شوخی جان خواجه را نجات داد. قطب الدین شیرازی (که قوم و خویش سعدی هم بوده است)، منجم و حکیم شوخ‌مشرب که جزء همکاران خواجه بود رو به هلاکو کرد و گفت: قربان! اگر تنها مسئله‌ی اتمام رصدخانه‌ی مراغه مانع اجرای فرمان باشد، خاقان دلواپس نباشد، ما شاگردها کار را تمام خواهیم کرد!! این شوخی موجب خنده‌ی خان شد و از سر تقصیر خواجه درگذشت.

گویند بیرونِ مجلسِ رسمی، خواجه به قطب‌الدین گفت: «این چه شوخی بیجایی بود که با این مغول خونخوار کردی؟ و گویا قطب‌الدین گفته بود: استاد! من که با خان شوخی نداشتم. ولی خوشبختانه، خان شوخی پنداشت!!



برگشت به صفحه داستانهای کوتاه

برگشت به خانه