

اصلاحطلبان ایرانی موجوداتی هستند که همیشه برای این که اصلاح کنند، کوتاه میکنند، هیچ وقت هم دراز نمیکنند.
اصولگراهای ایرانی تنها اصولگراهای دنیا هستند که هیچ اصولی برای رسیدن به قدرت ندارند و وقتی قرار باشد به قدرت فکر کنند، برای رضای خدا با شیطان هم همکاری میکنند و برای حفظ ارزشهای دینی از هر کلاهبردار، فاسد و منحرفی استفاده میکنند.
فقط چهار دقیقه وقت لازم است که متوجّه شویم حدِّاقل ۷۰ درصد ناسیونالیستهای ایرانی همان فاشیستهایی هستند که معتقدند خاک و خونشان مقدّس است و نژادشان بهترین و خالصترین نژاد جهان است.
فقط پنج دقیقه وقت لازم است که متوجه شویم ۸۰ درصد فمینیستهای ایرانی زبان انگلیسیشان ضعیف است در حدی که فرق «لزبین» و «فمینیست» را نمیدانند. حتما باید مثال بزنم؟ و همین فمینیستهای ایرانی تنها فمینیستهایی هستند که موقع طلاق گرفتن از مهریه، شیربها، اجرتالمثل و جهیزیهشان نمیگذرند. همان مثال قبلی!
سلطنت طلبان ایرانی تنها سلطنت طلبانی هستند که میخواهند حکومت جمهوری تشکیل بدهند
کمونیستهای ایرانی آدمهایی بودند که دوست داشتند به فقرا، یتیمان، روستاییان، بیوهزنان و درماندگان کمک کنند، جلوی فساد و فحشا را بگیرند، دوست داشتند سطح زندگی همه برابر باشد، آنقدر آدمهای اخلاقی بودند که حتّی در خانههای تیمیشان هم با زنانی که رفیق بودند، مطلقاً به چشم هوسآلود نگاه نمیکردند، در واقع تنها آدمهای واقعاً مذهبی ایران همون کمونیستهایی بودند که اعتقادی به خدا نداشتند.
اپوزیسیون ایرانی داخلی، تنها اپوزیسیونی در جهان است که به جای این که با حکومت بجنگد با بقیّۀ نیروهای اپوزیسیون میجنگد و حتّی دیده شده که حاضر است برای از بینبردن بقیّۀ اپوزیسیون، با حکومت هم همکاری بکند.
حکومت ایران تنها حکومت جهان است که به هیچ دوستی نیاز ندارد ولی همیشه به تعدادی دشمن نیاز دارد، به همین دلیل است که دائما دوستان و اعضای حکومت را بیرون میکند و از طریق تبدیل کردن آنها به دشمن، خودش را زنده نگه میدارد.
آنها میدانند قدرت، انسان را فاسد میکند. به همین دلیل حاضر نیستند هیچ بخشی از قدرت را به مردم بدهند! آنها دوست دارند مردم به بهشت بروند ولی خودشان کارهایی میکنند که به نظر میرسد بهطور جدّی میخواهند به جهنّم بروند، آنها دوست دارند همه میلیاردرها را نابود کنند و خودشان میلیارد شوند! آنها دوست دارند همه ساکت بمانند، اما خودشان هر چه دلشان خواست بگویند. آنها دوست دارند بنز سواران اشرافی را از بین ببرند، ولی فرزندان خودشان پورشه، مازراتی و بوگاتی سوار شوند. آنها دوست دارند جلوی رفتن مردم به ترکیه را بگیرند، ولی خودشان به لاس و گاس بروند.
تنها طنز نویسانی در دنیا هستند که وقتی مردم نوشته هایشان را می خوانند بجای اینکه بخندند، زار زار گریه می کنند؟!
گوسفندها مثل پلنگ نعره نمیکشند،
مثل الاغ عرعر نمیکنند،
مثل شیر نمیغرند،
مثل خرگوش نمیدوند،
مثل ماهی زیرآبی نمیروند
و مثل اسب به سرعت فرار نمیکنند …
و شاید به همین دلیل است که همیشه به صورت " گله" هستند و یک " سگ" از آنها مراقبت میکند تا عاقبت خورده شوند.
سگها مواظب گوسفندها هستند،
نمیگذارند گرگهای وحشی آنها را بخورد و مواظباند که دزد آنها را نبرد و سرانجام قصاب آنها را بکشد.
سگها وفادارند،
ولی نه به گوسفندها،
بلکه به قصابها.
علت اینکه دموکراسی به درد گوسفندان نمیخورد این است که آنها یا باید به سگ رای بدهند، یا به قصاب،
غیر این صورت باید خیانت کنند و به سوی گرگ بروند که او هم آنها را خواهد خورد.
حتی اگر مدرنیزه هم بشوند، فقط بطور مکانیزه کشته میشوند،
اگر دیندار هم بشوند، عید قربان قتل عام میشوند.
اعلام همبستگی میان گوسفندان تا وقتی ترس از گرگ و اعتماد به سگ و چاقوی قصاب است، بیهوده است، فقط باعث میشود کشتارگاه مکانیزه ساخته شود.
انتخابات برگزار شد،
همه گوسفندان به سگ رای دادند،
جز او کسی را نمیشناختند.
پشت سر هر گوسفند ناموفق،
یک گرگ است.
دموکراسی در دنیای گوسفندها،
یعنی انتخاب یکی از این سه گزینه :
سگ … گرگ … .یا قصاب
