
صادق هدایت ( زاده ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ تهران - درگذشته ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ پاریس) روشنفکر، داستاننویس، منتقد ادبی، مترجم و پژوهشگر زبان پهلوی و ادبیات و نمایشنامهنویس بود.
او را همراه محمدعلی جمالزاده ، بزرگ علوی و صادق چوبک، یکی از پدران داستان نویسی نوین ایرانی میدانند.
بسیاری از پژوهشگران، رمانِ بوف کور او را مشهورترین و درخشانترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانستهاند.
او طی حیات خود با افراد سرشناس در ارتباط بود، با آنها رابطه دوستی داشت و بر آنها تاثیرگذاشت. برخی از این افراد پرویز خانلری، بزرگ علوی، مجتبی مینوی، مسعود فرزاد و صادق چوبک بودند.
او بیش از چهل عنوان داستان، سه نمایشنامه، سه مقاله، در باره فرهنگ توده، مطالعاتی در باره خیام و کافکا، پژوهشهایی در خصوص زبان پهلوی و ترجمههایی از این زبان به فارسی بر جای گذاشته است.
آثار وی: رباعیات خیام، فواید گیاهخواری، زنده به گور، بوف کور، پروین دختر ساسان، اصفهان نصف جهان، حاجی آقا و …
صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد و در قطعه ۸۵ گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد.
بخشی از نثر روان و رسای زنده یاد صادق هدایت … آنجا که در توصیف رضاشاه و روسیه چنین آمده است که:
«هرکسی در این معرکه - جنگ جهانی دوم - باید کلاه خودشو دو دستی نگهداره. ما باید نان بخوریم و صدتا خیر بکنیم، چون خوشبختانه در چنین موقع باریکی سرنوشت مملکت در کف کفایت قائد عظیم الشانمان سپرده شد. این را دیگر کسی نمیتواند منکر بشه که بالاترین و عالیترین نعمتهای موجود کنونی ذات مقدس شاهنشاهه که ایران جدید را در ظرف مدت کوتاهی از پرتگاه نیستی بشاهراه ترقی کشانده. امنیت به طوری در سرتاسر کشور حکمفرماست که اگر زنی یک تشت طلا بسرش بگیره و از ماکو تا بندر چاهبهار بره کسی معترضش نمیشه. بیخود نیست که میگند : چه فرمان یزدان چه فرمان شاه. وضعیت دیگر مثل جنگ پیش نیست و هرج و مرج داخلی وجود نداره.بحمد الله زیر سایه پدر تاجدارمان بقدری در همه شئونات و نوامیس اجتماعی ترقیات محیر العقول کردهایم که هیچ دولت خارجی جرات نمیکنه که بمیهن ما چپ نگاه بکنه. امروز دو میلیون سر نیزه پشت سرمانه و با آن میتوانیم از یک طرف قفقاز و از طرف دیگز ترکستان روس را تسخیر بکنیم. باور بکنید که ما پشت دنیا را به لرزه در آوردیم. یادتان هست که دوره احمد شاه به مردم عوض حقوق، کاه و یونجه و آجر میدادند؟ پس پریروز سلام بود، به پابوس مقدسشان شرفیاب شدم، چقدر به بنده اظهار تفقد و بنده نوازی فرمودند، خدا سایه مبارکشان را از سر ملت کم نکنه. خوب امنیت، آبادی، قشون، راهآهن، آسفالت کوچهها و بناهای حیرتآور؛ همه اینها را کی به خواب دیده بود؟ مزلقانی: بنده تصدیق دارم که با داشتن نابغه ای مثل اعلیحضرت رضا شاه هیچ خطری ملت ایران را تهدید نمیکند و حقیقتا باید خدا را شکرگذار باشیم که ازین جنگ خانمانسوز که اساس و سازمان ممالک دنیا را متزلزل کرده دور و بر کنار هستیم.
«چیزی که تاکنون مانع پیشرفت اقتصاد و تجارت دنیا شده همسایه شمالی ماست خوشبختانه اعلیحضرت ما متوجه این نکته هستند ... پیش خودمان بماند اسرار سیاسیه بعلاوه هیچ استعبادی نداره که اعلیحضرت این هوده شهر قفقاز که مدتیه به ملت وعده میده به ایران ملحق بکنه .»
کتاب "حاجیآقا"، صفحه ۳۲ و۳۳
« … ﺍﯾﻦ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺑﮑﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﻻﯼ ﭘﻠﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ!! ﺯﯾﺮﺍ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ …
ﺣﺎﻝ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺒﺎﺋﻞ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭ ﺑﺎﺩﯾﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﺷﺘﺮﭼﺮﺍﻥ، ﭼﻄﻮﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﻤﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺘﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺻﻄﻼﺣﺎﺕ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺗﺪﻭﯾﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ …
ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ؟ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ ﺣﺠﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺮﻋﺖ ﮐﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﻭ ﻓﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺮﻋﺖ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﻋﻠﻢ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ … ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﻠﻞ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﻋﺬﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻧﺪﻧﺪ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﺎﺭ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ … »
