اشعار فردوسی
بر ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم
چو تخت با منبر برابر کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند
ز ایران و ز ترک و ز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان و نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
از این مارخوار اهرمن چهرگان
زدانایی و شرم بی بهرگان
زشیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر چنین چرخ گردون تفو