banner

ویدیو: فردوسی

راز بقای ملت بزرگ ایران در طول قرون …!!

فیلمی از سخنرانی تاریخی و الهام‌بخش زنده یاد دکتر عزت‌الله همایون‌فر، ادیب و سیاستمدار ایرانی در دانشگاه مازندران … دهه پنجاه خورشیدی … زنده یاد دکتر همایون فر  از ملت تاریخی ایران و از هویت ملی می‌گوید و از راز ماندگاری این ملت بزرگ در برابر طوفان‌های تاریخ …

به همه عاشقان سرزمین اجدادیمان توصیه می کنیم این سخنرانی حماسی و افتخار آفرین را ببینند.

سخنرانی دکتر علیرضا قیامتی در باره مفهوم «خرد» در شاهنامه فروسی


بدین نامه بر عمر ما بگذرد
همی خواندش کز خرد بر خورد
کتابی که ستایش خرد آغاز می گردد تنها برای ایرانیان نیست، بلکه به کل بشریت تعلق دارد!

کویچیرو مائیورا، مدیر کل یونسکو

آیا چنین چیزی در خور تصور است؟ هزار سال پیش، قبل از رنسانس غرب، سده‌ها پیش از قرن هجدهم، قرن روشنفکری، پیش از تولد دکارت و تولد ولتر، یک شاعر ایرانی، فراتر از هرچیز، اندیشه و خرد را ستوده است. شاعر ایرانی، این ستایش را با چنان باور و با چنان شور و شرری بیان می کند که خواننده را بی اختیار شیفته خرد می سازد.

فدریکو مایور: دبیر کل یونسکو ۱۹۸۷-۱۹۹۹

نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن سه پاس
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
از او شادمانی و ز اویت غم است
وز اویت فزونی و وز اویت کم است
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بی چشم، شادان جهان نسپری

خرد بنیان وجدان است،
وجدان بنیان اخلاق است و
اخلاق بنیان دینداریست.


فروتن بود هر که دارد خرد
سپهرش همی در خرد پرورد
مدارا خرد را برادر بود
خرد بر سر جان چو افسر بود
دلی کز خرد گردد آراسته
چو گنجی بود پر زر و خواسته
به دانش نیاید سر جنگجوی
نباش به جنگ اندرون آبروی
سر مرد جنگی خرد نیپرد
که هرگز نیامیخت کین با خرد
ایزد گر هر آنکس که دارد خرد
بکژی و ناستی ننگرد
همیشه خرد پاسبان تو بود
همه نیکی اندر گمان تو باد

ستون خرد داد و بخشایش است
در بخشش او را چو آسایش است


سخنرانی دکتر علیرضا قیامتی در باره اهمیت فرهنگ ایران در ارتباط با ادبیات و همچنین علم و دانش

~ علیرضا قیامتی، دکترای زبان و ادبیات پارسی، شاهنامه پژوه




سخنان دکتر داریوش شایگان در باره اهمیت فردوسی در تاریخ و فرهنگ ایران


ممکنه ناراحت بشی ولی شاهنامه خیلی بیشتر از مثنوی می ارزه. اول ویدیو رو نگاه کن.
شاهنامه از ساختن می‌گه، از خرد، از ارزش زندگی. اما مثنوی از بریدن، از تحقیر تن و خرد، از ارزش مردن. ‌
تو شاهنامه قهرمان، تمدن رو می‌سازه، تو مثنوی، روح قفس تن رو می‌شکنه. شاهنامه وصله به قنات، مثنوی می‌رسونه به خانقاه. یکی زندگی رو ممکن می‌کنه، اون یکی انکارش می‌کنه. ‌
هر قصه‌ای لیاقت باور نداره. قصه‌ای ارزشمنده که به زندگی کمک کنه، نه اینکه ازش فرار بده.



کلیپ اول: گفتار بیضایی در باره انتفاد از فردوسی


قسمتی از سخنان بهرام بیضایی در مورد خیانت «روشنفکران» قبل از انقلاب به ادبیات فارسی و بخصوص فردوسی کردند.

شاهنامه موضوع دعوا به معیار نهایی تعریف هر دو دسته شد. روشنفکری دوران بیداری با همۀ کندی سرانجام موفق شد چون گامی در اعلام آشکار لزوم خودشناسی، گورهای چند تن از بزرگان فرهنگ ایران را که قابل شناسایی بود، از گمنامی در آورد و به آنها در حد استعداد، احترام و اعتباری را که سزاوار آن بودند پیشکش کند. این جنبش تمثیلی چندان نکشید.

فردوسی، سعدی، حافظ، خیام و عطار؛ حالا بسیاری دیگر بیرون از مرز های ایران بودند. در هزاره مرگ فردوسی، روشنفکری دوران بیداری به دست رضا شاه پهلوی هزاره فردوسی برپا کرد و روشنفکری چپ چون وظیفه حزبی با ندیده گرفتن جایگاه فردوسی و شاهنامه میان مردم کوی و گذر فردوسی شاهنامه را به دربار شاه بست و به دنبال، مفاهیمی چون اسطوره، زبان، ملیت، میهن یا وطن، نام ایران و همه را بر خلاف پیشینه های تاریخی آنها برساخته و جعل رضا شاه جلوه داد.

سرافرازی به شاهنامه و یافته های کاوش های باستانی که روشنفکری دوران بیداری، خود را بدانها هویت می بخشید بعدها در زبان روشنفکری چپ همه اسناد بی آبرویی به استبداد شاهان به قلم رفت. گرچه دشنام هایی که گلستان و شاملو جدا جدا به شاهنامه و فردوسی شمرده اند از شماره بیرون است و گلستان شاملو با همه اختلاف با هم در نقد دیگری در دشنام دادن به فردوسی خوشبختانه هم سخن و هم داستانند. اگر خلاصه کنیم، جز میهن که مال پهلویست و اسم ایران که دروغ است و حتی انکار فارسی که خود به آن می نوشتند، یکی از عقل دهاتی فردوسی می گوید و توطئه دربار پهلوی که سعدی و حافظ را کنار گذاشتند تا فردوسی را بزرگ کنند، و دیگری شاعر شاهنامه را آشیخ ابولقاسم فردوسی نام می دهد و زمین دار به مدافع منافع طبقاتی مالکان و مخالف ضحاک انقلابی می خواند.

دشنام به شاهنامه مدتها به معنی دشنام به شاه بود و البته فریضه دینی ملحق گویانی که در خواب های عربی خود فرزند فاتحان بودند و همزمان وظیفه حزبی کسانی که احتمالا بیخبر ایران را لقمه‌یی برای فرو دادن قدرت های بزرگ و بزرگ شدن خود می پنداشتند.



برگشت به صفحه فردوسی

برگشت به خانه