کارگر در زیر کار و دخترک در زیر یار هردو مینالند اما این کجا و آن کجا
یک منار در اصفهان و یک منار زیر پتو، هر دو جنبانند اما این کجا و آن کجا
دختر دروازه غار و دختر دریا کنار هردو عریانند اما این کجا و آن کجا
نو عروس در حجله و جنگجو در کاروزار، هردو خونینند اما این کجا و آن کجا
بند تنبان فاطی و کرست زی زی خانوم، هردو چسبانند اما این کجا و آن کجا
نیزه داران در مصاف و بیضه داران در لحاف، هردو در رزمند اما این کجا و آن کجا
خشت سازان در بیابان، عشقبازان در اتاق، هر دو میمالند اما این کجا و آن کجا
چرخ و دنده زیر ماشین، مردوزن زیر لحاف، هر دو در گیرند اما این کجا و آن کجا
میترا با روژ لب، مش حسن با ماله اش، هردو میمالند اما این کجا و آن کجا
بوسه های دلبر و نقل و نبات و با قلوا، هردو شیرینند اما این کجا و آن کجا
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه، هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا
چکمه خانم شهین و چکمه شمر لعین، هردو از چرمند اما این کجا و آن کجا
شکر مازندران و شکر هندوستان، هردو شیرینند اما این کجا و آن کجا
بچه در قنداق و آخوند در وطن هردو می رینند اما این کجا و آن کجا
زن عابد در بهشت
زنی عابد که خوب و بهترین بود
همیشه در جوارِ صالحین بود
تمام شب فقط غرق دعا بود
بجای پا، دو دستانش هوا بود
به چادر آنچنان پوشیده رویش
که هرگز کس ندیده تارِ مویش
بهچشم مردمان قدیس بودی
بشدت دشمنِ ابلیس بودی
ولی پیکِ اجل ناگه بیامد
بهارِ عمرِ او آخر سر آمد
شبی درخواب، دختر، مادرش دید
سلامی کرد و احوالش بپرسید
بگفتا بعد یک عمری عبادت
تو حتما بردهای گویِ سعادت
بگفتا مادرش با حالتی زار
که ای دختر شدم از خویش بیزار
بیابشنو تو اکنون سرنوشتم
چو من مُردم، بدیدم در بهشتم
بگفتا یک مّلَک، تو اهل نوری
مبدّل می شوی اکنون به حوری
چومن حوری شدم، رفتم به داخل
بیامد یک بهشتی از مقابل
مرا بگرفت و پاهایم هوا کرد
نمیدانی که با من، او چِها کرد
چو آن مومن ز کارِ خود بپرداخت
یکی دیگر بیامد، کارِ من ساخت
و بعد از او صفی گردید تشکیل
یکایک آمدند و گشت تکمیل
خلاصه دخترم، فرصت نباشد
که این حوری رَوَد کُنجی بشاشد!
چو پایم را زدند آن روز بالا
کماکان پای من بالاست حالا
اگر لطف خدا گردد فراهم
بگیرم غرفهای اندر جهنم
فراری گردم از این باغِ جنت
رَوَم دوزخ، برای استراحت
تو ای دختر، مبادا خام گردی
گرفتار و اسیرِ دام گردی
مبادا چشمِ عقلت، کور گردد
امید و آرزویت، حور گردد
اگر حوری شوی اینجا بیایی
تمام روز و شب، پا در هوایی
دکلمه «هر وعده که دادند»: بانو مریم درنه
به قدر فهم تو کردند وصف دوزخ را
که مار هفت سر و عقرب دو سر دارد
خدای خواهد اگر بنده را عذاب کند
ز مار و عقرب و آتش گزندهتر دارد
از آن گروه چه خواهی که از هزار نفر
اَقَلّ دویست نفر روضهخوان خَر دارد
دویست دیگر جنگیر و شاعر و رَمّال
دویست واعظ از روضهخوان بَتَر دارد