
گر جمع «مادران به خطا»، نامتان نهیم هرگز نکردهایم خطا در خطابتان
نی اصلتان بهقاعده، نی نستلان درست دانسته نیست سلسله انتسابتان
جز این حقیقتی که یکی ابر جادُوی آورد و برفشاند بر این خاک و آبتان
هرگز ندیده بودم چشم تورا چنین در خون و اشک غوطهور ای مامِ رنجها!
ای میهنی که در تو به خواری مثل اسیر جنگی، یک عمر زیستیم زین گونه زیستیم و به هق هق گریستیم.
نفسم گرفت ازین شب درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایت خون
به جنون
صلابت صخرهی کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لبِ زخمدیده بگشا، صفِ انتظار بشکن
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟
تو خود آفتاب خود باش و طلسمِ کار بشکن
به ترنمی دژِ وحشت این دیار بشکن
شبِ غارتِ تتاران همه سو
فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایهی دیوسار بشکن
زِ برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا
تو زِ خویشتن برونآ سپهِ تتار بشکن
