سنایی غزنویی
خوشدلی رخت از این مکان برداشت
عدل تا سایه از جهان برداشت
خوشدلی رخت از این مکان برداشت
جگر اهل دل پر از خون شد
دل ارباب فضل محزون شد
برکشید آسمان لئیمان را
تیره کرد اختر کریمان را
خاک بر تارک ضعیفان بیخت
آبروی همه شریفان ریخت
این لئیمان که سر برآوردند
عادت و رسم دیگر آوردند
همه از دانش است دعویشان
لیک بی دانشی است معنیشان
علمشان بهر فتنه انگیزی است
فضلشان از برای خونریزی است
بوی گند آید از فضایلشان
دیو بگریزد از شمایلشان
خویشتن ناشناس و بیادبند
همه آزار خلق را سببند
هم زبانشان زفحش آمودهست
هم درونشان به خبث آلودهست
عالمی پر زدیو و دد بینی
جمله مست شراب خود بینی
تو چه گویی چنانکه ایشانند؟
بکن اندیشه نامسلمانند
Instagram: ShamsTabrizi_h ■ حسین شمس تبریزی