banner

شاملو

کتاب جمعه

فریادی شو تا باران وگرنه مُرداران!

روزهای سیاهی در پیش است. دورانِ پر اِدباری که، گرچه منطقاً عمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم اکنون نهادِ تیره‌ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه‌ی خود را بر زمینه‌ئی از نفیِ دموکراسی، نفی ملیّت، و نفی دست‌آورد‌های مدنیّت و فرهنگ و هنر می‌جوید.

اين چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبرِ تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوه‌بار، زیانی متحمل خواهد شد که بی‌گمان سخت کمر‌شکن خواهد بود. چرا که «قشریون مطلق‌زده» هر اندیشه‌ی آزادی را دشمن می‌دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاءِ مطلقِ فکر و اندیشه غیر ممکن می‌شمارند. پس نخستین هدفِ نظامی که هم اکنون می‌کوشد پایه‌هایِ قدرت خود را به ضربِ چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام‌های خود را با به آتش کشیدن کتاب‌خانه‌ها و هجوم علنی به هسته‌های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور بر داشته، کُشتار همه‌ی متفکران و آزاد‌اندیشان جامعه است. اکنون ما در آستانه‌ی توفانی روبنده ایستاده‌ایم. باد‌نماها ناله‌کنان به حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق بر‌خاسته است. می‌توان به دخمه‌های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی‌امان بگذرد. اما رسالتِ تاریخیِ روشن‌فکران، پناهِ اَمن جُستن را تجویز نمی‌کند.

هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجره‌های خونینِ خویش فریاد خواهیم کشید و حدوثِ توفان را اعلام خواهیم کرد. سپاهِ کفن‌پوشِ روشن‌فکرانِ متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ئی که بر اینان وارد می‌آید نشانه‌ئی هشدار دهنده باشد از هجومی که تمامیِ دست‌آوردهای فرهنگی و مدنیِ خلق‌های ساکن این محدوده‌ی جغرافیائی در معرض آن قرار گرفته است.

کتابِ جمعه، ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﻭﻝ ، ﺻﻔﺤۀ ۳ پنجشنبه ۴ مرداد ماه ۱۳۵۸



saat sheni/

ﭼﻪ ﺍﻳﺪﻩ ﺑﺪی ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺍﻳﺮﻩ ﺍی ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑنی ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﺴﺖ! اما ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ؛ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻳﮏ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻧمی ﭼﺮﺧﺪ! ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭی ﺧطی ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ می ﺩﻭﺩ ﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ، ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ، ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩ … ﺍﻳﺪﻩ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﻳﺮﻩ، ﺍﻳﺪﻩ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮی ﻓﺮﻳﺒﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺏ، ﺳﺎﻋﺖ ﺷنی ﺍﺳﺖ! ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭی ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﻧمی ﮔﺮﺩﺩ …

احمد شاملو در خاطرات خود مینویسد …

پس از پیروزی انقلاب ۵۷ بنا به دوستی و آشنایی که با ژان پل سارتر نویسنده و فیلسوف نامدار فرانسوی داشتم و سرمست از سرنگونی رژیم گذشته بودم نامه ای به سارتر نوشتم و در انتهای نامه نوشتم جناب سارتر شما از این بابت پیروزی انقلاب به ما تبریک نگفتید؟

شاملو در خاطرات خود ادامه میدهد سارتر بزرگ به من جوابی داد که تا سالهای سال هنوز در مغز من درنگ میدهد …

سارتر نوشته بود، «شما چگونه قیامی که رهبران آن روحانی و نتیجه آن حاکمیت حکومت مذهبی و روحانیون گردیده را انقلاب می نامید؟! مگر نه اینکه انقلاب دگرگونی رو به جلو است. شما برگشت به قهقرا کرده‌اید. این انقلاب نیست …» سارتر ادامه میدهد «شما در آینده ناچار مجبور به انقلاب واقعی خواهید بود و آن رخدادی چون رنسانس اروپا است. یعنی به زیر کشیدن مذهب از اریکه قدرت که هیچ زبانی جز انقلاب متاسفانه آن را چاره ساز نیست.»

آدم ساده

هوشنگ ابتهاج ، سیاوش کسرایی ، نیما یوشیج ، احمد شاملو و مرتضی کیوان

هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو و مرتضی کیوان


هوشنگ ابتهاج ، سیاوش کسرایی ، نیما یوشیج ، احمد شاملو و مرتضی کیوان

لمس تن تو شهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد …… داغی لبت جهنم من است …… حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند …… هم آغوشی با تو هم خوابگی چرک الود است حتی اگر خدا خانه‌ی خدا خوابگاهمان باشد …… فرزندمان حرام نطفه ترین کودک زمین است حتی اگر تو مریم مقدس باشی و من روح القدوس خاتون من! …… حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم یک بوسه - یک نگاه - حرامم باد اگر تو عاشق من نباشی


قصه نيستم که بگوئی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی ...
من درد مشترکم
مرا فرياد کن.


 جای نوازش شدن، بوسيده شدن،  گزيده شدم.
بگذار كسی نداند كه من چگونه به جای نوازش شدن، بوسيده شدن، گزيده شدم!




برگشت به صفحه شعرا

برگشت به خانه