بند را میبُرَم و خودم را رها میکنم - روی پیاده روها مینشینم
و قهوه میخورم - من رویا خواهم دید:
ذهنم را از این قفس آهنین بیرون خواهم آورد و
میزارم شنا کنه - در این اکتبر زیبا.
~ ویرجینیا وولف
فردوسی و شخصیت هائی که او در اطرافش آفرید.
از گورخر پرسیدم،
تو سیاهی با خط های سفید؟
یا سفیدی با خط های سیاه؟
و گورخر از من پرسید،
تو خوبی با عادت های بد؟
یا بدی با عادت های خوب؟
آیا آرامی اما بعضی وقتها شلوغ می کنی؟
یا شلوغی بعضی وقتها آرام می شوی؟
آیا شادی بعضی روزها غمگین می شوی؟
یا غمگینی بعضی روزها شادی؟
آیا مرتبی بعضی روزها نامرتب؟
یا نامرتبی بعضی روزها مرتب؟
و همچنان پرسید و پرسید و پرسید.
دیگر هیچوقت
از گورخری درباره ی راه راهش
نخواهم پرسید.
~ شل سیلورستین
داستان سرایی دروغی است که از طریق آن ما حقیقت را بیان میکنیم.