banner

آثار و نتایج تبدیل ایمان دینی به ایدئولوژی فرقه‌ای…!

~ امیربهادر فولادوند

بخش اول…

وقتی ایمان تبدیل به ایدئولوژی شود:

دین, فرقه می شود

بنده، خدا می شود

غیرمعصوم، امام می شود

اختیارات غیرمعصوم از معصوم بیشتر می شود

شرک، زاده می‌شود

ایدئولوگ، عالم دین می شود

عالم دین، كاسب دین می شود

دین، پوستین وارونه شده و به فروش می‌رسد

دینفروش، دیندار تلقی می‌شود

حق، ناحق می شود

اختیار و آزادی، اکراه و اجبار می‌شود

مؤمن آزاده، مزدور سرسپرده می‌شود

مأمور، معذور می شود

موحد، مشرك می شود

انسان، حیوان می شود

حیوان ناطق، بت می شود

فتوای مجتهد، امر خدا معرفی می شود

استكبار، یكی از اصول فقه می شود

ملت، صغیر و محجور فرض شده و محتاج ولی می شوند

ظواهر اجرا و بواطن تعطیل می شوند

فروع، اصول می شوند

اصول، فروع می‌شوند

محكمات فدای متشابهات می شوند

معنویت فدای شریعت می شود

فقاهت بر حکمت و معرفت، تفوق می یابد

فقیه بر حكیم و عارف ولایت میابد

مردم، دشمن خطاب شده و با تفرقه به خودی و غیرخودی تقسیم می شوند

تفخیذ، تدلیس، مباهته و جهاد ابتدایی، ابوابی از فقه می شوند

به فرهنگ شبیخون زده می شود

شرف، بی شرفی می شود

توهم، تعقل تلقی می شود

علم و عقل، جهل می‌شوند

جاهل، عالم تلقی می‌شود

حرام، حلال می شود

انصاف، بی انصافی می شود

غیرت، تعصب می شود

بدعت، سنت می شود

عدالت، ظلم می‌شود

وجدان، خواب می رود

منکر، معروف می شود

مداح از نقاد برتر می شود

قانون علیت برهم می خورد

علت(دین)، معلول و معلول(حكومت)، علت تلقی می شود

منطق، منقطع می شود

حکومت دینی، دین حکومتی می‌شود

همه، فدای یكی می شوند

یكی بیشتر از همه می فهمد

عدالت فدای مصلحت می شود

امر حاکم، وحی منزل می شود

وحی منزل، بر سر نیزه تفسیر می شود

ارزش، ضد ارزش می شود

ارزشها، اصول و معیارها كه عوض شوند; عوضی ها با ارزش می شوند

شب، روز معرفی می شود

اهداف، هدف گرفته می شوند

اولویت ها عوض می شوند

مهم، بی اهمیت می شود

بی اهمیت ها، مهم می شوند

منابع و اهداف واقعی، فدای اوهام كاذب و بی بازده ایدئولوژیک می شوند

اخلاق، مبتذل می شود

قبح، حسن تلقی می شود

رذائل، فضائل تلقی میشوند

پستان، بزرگان تلقی میشوند

پخمه، نخبه تلقی میشود

اطاعت مطلقه، حریت و آزادگی تلقی میشود

بنده، بت میشود

بردگی انسان، بندگی خدا معرفی میشود

فهم، نامفهوم میشود

مفاهیم عوض میشوند

اسم با مصداق و مفهومش بی ارتباط میشود

پدیده ها مجددا نامگذاری شده و با مصادیقشان بیگانه میشوند

به کلمه، ظلم میشود

کلمات، لاطائلات میشوند

واژگان، مورد تجاوز به عنف قرار میگیرند

مقدسات، مصادره به مطلوب میشوند

نجس، مقدس تلقی میشود

تقدس، به نجاست کشیده میشود

حماقت، بصیرت تلقی میشود

بلاهت، حكمت تلقی میشود

یاوه، سخن تلقی میشود

قیاس باطل، معتبر میشود

انحراف، عیار میشود

منحرف، معیار میشود

باطل، حق تلقی میشود

حق به محاق می رود

تحریف و دروغ، هنر تلقی میشوند

تحریفگر و دروغگو، هنرمند میشوند

غلط، درست تلقی میشود

دروغ، راست تلقی میشود

وعده، خدعه میشود

سیاست، دیاثت میشود

شكست، پیروزی تلقی میشود

اقلیت، اکثریت تلقی میشود

انتخابات، انتصابات میشود

فرد، رمه میشود

جامعه، گله میشود

کشور، طویله میشود

اقتصاد، توزیع فقر میشود

حرف، یکشبه قانون میشود

قانون، مغبون میشود

بجای قانون، فرد حاكم میشود

رابطه بر ضابطه تفوق میابد

حاكمیت قانون، هتك حرمت حاكم تلقی میشود

نطق بر منطق چیره میشود

روشنگری، تشویش اذهان عمومی میشود

مناسك و شعائر بر معارف و معنویات تفوق میابند

شعار جایگزین شعور میشود

تبلیغات و كاریزما، معیار حقانیت میشوند

دروغ، مهارت میشود

نفاق، عادت میشود

تبعیض، مسلک میشود

ظلم، مصلحت میشود

بیان حقیقت، نشر اکاذیب میشود

نشخوار، تفکر تلقی میشود

نشخوارگر، متفکر تلقی میشود

محاربه با خدا(ربا)، مشغله عادی میشود

جنگ، نعمت تلقی میشود

فریب، کیاست تلقی میشود

جنایت، آسان میشود

توحش، تبحر میشود

شرم، بی معنا میشود

وقاحت، منش میشود

صغارت فكری، بلوغ شخصیتی تلقی میشود

وحدت كلمه، چماقی بر سر آزادی بیان و استقلال فكری میشود

بجای اصول و ارزشها، حفظ قدرت و ساختار فرقه اوجب واجبات میشود

وسیله، هدف میشود

قدرت، هدفی برای خیانت میشود، نه وسیله ای برای خدمت

خیانت، خدمت تلقی میشود

خادم، مخدوم میشود

روحانیت، جسمانیت میشود

خودانتقادی، خود حق پنداری میشود

در دنیای ایدئولوژی زده;

دنیا برتر از آخرت میشود

حسن و قبح، دیگر ذاتی نیستند، بلکه سلیقه ای میشوند

افراد را با حق نمی سنجند، بلکه حق را با افراد می سنجند

کسی به اصول پایبند نمیشود

اصالت، پابند میشود

فضائل انسانی همچون تعقل، بصیرت، استقلال رأی و آزاداندیشی، انتقاد و درخواست پاسخگویی و مطالبه حقوق اساسی جرم تلقی شده و تعریفشان عوض شده و رذائل تلقی میشوند.

تقلیدپیشگی، خردورزی تلقی میشود

تنها مهارت لازم جهت پیشرفت در دنیای ایدئولوژی زده، تقلید است،

مقلد بودن، فضیلت میشود،

محقق بودن، رذیلت.

آثار و نتایج تبدیل ایمان دینی به ایدئولوژی فرقه ای…!!

بخش دوم…

تعهد و تبعیت، لیاقت و صلاحیت تلقی می شوند

همه مکلف به انجام تکلیف می شوند، نه حصول نتیجه.

مسئولیت، پاسخگویی تلقی نمی شود

جبرگرائی، اشعری گری، نفی اختیار و سلب مسؤلیت و انداختن همه تقصیرها به گردن خدا، از اصول اعتقادی می شود.

صاحب مقامات و مناصب دنیوی، منكر وظایف و تكالیف دنیوی خود می شود

امنیت شخصی، امنیت ملی تلقی می شود

اموال عمومی، انفال خصوصی می شوند

سرقت و خیانت به بیت المال را ولایت بر انفال تلقی می کند

مشكلات خودساخته، آزمون الهی معرفی می شوند

بنام دفاع از مستضعفین جهان، هموطنان مستضعف می شوند

احكام ثانویه دینی به قیمت وهن اصل دین اجرا می شوند

آمر معروف، عامل منكر می شود

حق اعتراض و تکلیف انتقاد، توهین به مقدسات تلقی می شوند

جان و خون بی حرمت و بی ارزش می شوند

هر کس مخالف ایدئولوژی حاکم بود، با شعار ”مرگ بر …” و با چسباندن برچسبی ایدئولوژیک بر پیشانیش، موستوجب مرگ می‌شود … گوئی خداوند در قرآن، قتل یک انسان را مساوی با قتل همه انسانها ندانسته است.

برچسب زنی و تهمت پرانی، افضل عبادات می شود

در این دنیای وارونه، هدف وسیله را توجیه می کند

اتحاد، حول اشخاص شکل می گیرد، نه اصول و ارزشها.

در دنیای ایدئولوژی زده، داشتن دشمن خارجی، از نان شب واجب تر است. چرا که هم می‌توان مفاسد و ناکارآمدی ها را به گردنش انداخت و هم مردم را از ترس آن، به گرد خود جمع کرد

انتخابات آزاد و چرخش و انتقال مسالمت آمیز امكانات، قدرت و ثروت، تابوئی ممنوعه و گناهی کبیره تلقی می شود.

حاكمیت، صنفی و طبقاتی می شود.

در این دنیای وارونه، رشد و پیشرفت ،جرم انگاشته می شود.

برترینها، همان پخمه ها و کوتوله ها هستند،

کوتوله های علمی، کوتوله های سیاسی، کوتوله های اجتماعی، کوتوله های مذهبی ،

كوتوله پروری، تعالی ملی تلقی می شود

در این دنیای وارونه،

شخصیت ترور می شود،

فرومایگی،بی شخصیتی، حماقت، سفاهت، صغارت و بلاهت، شروط پیشرفت و افیونی لذتبخش محسوب می شوند

در این دنیای موهوم، پدیده هایی طبیعی همچون تنوع و تكثر دیدگاه ،غیرطبیعی تلقی شده و همه باید باهم همشكل و یکصدا شوند

در این دنیای ایدئولوژی زده، ایدئولوگ؛

عناصر طاغوت را ویژگیهای ولایت معرفی می كند

ولایت طاغوتی غیرمعصوم را همان ولایت الهی معصوم معرفی می

كند.

استبداد را ودیعه الهی معرفی می كند

استكبار را حكمت الهی معرفی می كند

استثمار، استضعاف و انحصار را مکاتب اقتصادی معرفی می كند

غارت وغنیمت را مولدسازی معرفی می كند

انقیاد و تسلیم سازی مردم را مسیر رشد آنها تلقی می كند

سرسپردگی به خود را هدف خلقت معرفی می كند

تقلید، تحمیل و اختناق را تكالیف شرعی تلقی می كند

نوچه پروری و كوتوله پروری را توسعه و تعالی انسانی معرفی می كند

استصغار و محجوریت را پیشفرضهای فقهی تلقی می كند

ملت رشید را مقلد صغیر فرض می كند

زوال انسانیت، فردیت، شخصیت، استقلال فكری و هویت انسانی را عبادت معرفی می كند

انحطاط و پسرفت را رشد و پیشرفت معرفی می كند

استحماق و استحمار را سبك حكومتی تلقی می كند

استخفاف و استحقار را مشی حكومتی معرفی می كند

گفتاردرمانی را سبك مدیریتی تلقی می كند

اتخاذ اهداف متضاد و خنثی كننده یكدیگر را درایت تلقی می كند

ادعا را عمل تلقی می کند

توارث را حق حاكمیتی تلقی می كند

خودكشی را شهادت معرفی می كند

سركوب و قتل مخالفین و منتقدان خود را جهاد در راه خدا معرفی می كند

انتقاد و مخالفت با خود را محاربه با خدا معرفی می كند

اعمال قدرت را قدرت منطق تلقی می كند

تحمیل و اجبار را رسالت الهی تلقی می كند

از مریدان خود، خلع عقل، سلب شخصیت و اذاله هویت می كند

حاكمیت دینداران را حكومت دینی معرفی می كند

فرقه ای را كه امنیتش به تار موئی یا لغزش قلمی یا لرزش بدنی بند است، مقتدر تلقی می كند

با بهشت نامیدن جهنم، مردم را به اجبار راهی بهشت جهنمی خود می کند

در حالی كه دنیا را جهنم ساخته، وعده بهشت در آخرت می دهد

از كشور آنچنان جهنمی ساخته كه مجرمانش را برای تنبیه از آن ممنوع الخروج می كند

افساد فی الارض را جهاد فی سبیل الله تلقی می کند

داشتن یک زندگی عادی را هم حق مسلم مردم تلقی نمی کند

به شعور توهین می کند

عمل بی علم و عقلانیت را توكل به خدا تلقی می كند

عملیات انتحاری و خودكشی را شهادت معرفی می كند

تهور و حماقت را شجاعت معرفی می كند

دره را قله معرفی می كند

مخفیگاه خود را كمینگاه معرفی می كند

وظیفه مردمی امر به معروف و نهی از منكر را با استحاله، تبدیل به تكلیف حكومتی حكام می كند

با مسلح کردن اراذل و اوباش، واماندگان اجتماعی را بر نخبگان اجتماعی مسلط می كند

خودفریبی را رمز پیروزی تلقی می كند

شعار و رجزخوانی را راه حل تلقی می كند



برگشت به صفحه مقالات

برگشت به خانه