banner

چرا خروج از دین؟

طرح یک مسئله‌ی پیچیده

فیل زاکرمن"، جامعه‌شناس آمریکایی در کتاب "چرا مردم دین را طرد می‌کنند"، به این مسئله می‌پردازد که چرا جماعتی از دین‌داران، دین‌شان را از دست می‌دهند و سرانجام‌شان به ارتداد کشیده می‌شود.

"زاکرمن"، در ابتدا به شرح مفهوم "ارتداد" می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که ارتداد (apostasy)، از کلمه‌ی یونانی "apostasia" به معنای شورش گرفته شده است. هم چنین با استفاده از برخی آرا و نظرات کسانی چون "آرماند ماوس" و "کاترین برک" به صورت‌بندی انواع "ترک دین" می‌پردازد

"زاکرمن"، به طور کلی، چهار گونه ارتداد را از یک دیگر تفکیک کرده است:

  1. ارتداد ایمانی
  2. ارتداد فکری و اعتقادی
  3. ارتداد آیینی و مناسکی
  4. ارتداد اجتماعی و هویتی

- دراولین نوع ارتداد، یعنی ارتداد ایمانی، که بیشتر حس و تجربه‌ی وجودی است، شخص دین‌دار اعتماد خود را به موجودی برتر و امر استعلایی از دست می‌دهد. به نحوی که گویی به این جهان پرتاب شده است. نوعی بیگانگی مطلق با این جهان و زیستن در غربتی تاریک. ارتدادی که همسایه‌ی نیهیلیسم است. همان که کامو از آن با عنوان "آبزورد"(absurd) نام برده است. جهان آبزورد یعنی جهانی که نمی‌توان آن را به نحو معقول فهم کرد و جهانی که فاقد معناست.

- در ارتداد نوع دوم، شخص، ممکن است برخی و یا تمام اعتقادات و باورهای دینی خود را از دست بدهد. باور به خدا، معاد و یا اعتقاداتی که پایه و بنیان دین محسوب می‌شود. اما این که مرز ارتداد و دین در کجا نهاده شده است، منوط به این است که چه بخشی از باورهای دینی و کدام بخش از اعتقادات خود را رد می‌کند.

️- در ارتداد نوع سوم، فرد دین‌دار ممکن است برخی و یا تمامی مناسک و آیین‌های دینی را طرد و از آن ها عبور نماید.

️- ارتداد نوع چهارم، وقتی است که شخص دین‌دار، خود را از جامعه‌ی دینی که به آن تعلق دارد، رها می‌کند. پیوند و رابطه‌ی خود را با هم دینان‌اش می‌گسلد و هویت خود را با خارج از مذهب بازتعریف می‌نماید. این نوع ارتداد را ارتداد اجتماعی نیز می‌نامد.

بنابر این ما با چهار گونه ارتداد و یا ترک دین روبرو هستیم، ارتداد ناشی از ترک ایمان، ترک اعتقاد و باور دینی، ترک مناسک و آیین و در نهایت، ترک اجتماع و هویت دینی خود.

"زاکرمن"، تقسیم‌بندی دیگری با محوریت تقدم و تاخر ارتداد مطرح می‌کند و معتقد است دو گونه ارتداد را باید از هم جدا کرد:

۱. ارتداد اولیه، و آن وقتی است که شخص از ابتدا گرایشی به دین نداشته و مسیر خود را از همان ابتدا از مسیر دین‌دارانی که با آنها می‌زید، جدا کرده است

️ ۲. ارتداد ثانویه، و آن وقتی است که شخص دین‌دار سال‌ها ذیل چتر دین می‌زیسته است و اما به علت‌هایی دین خود را ترک می‌کند. ترک ثانویه دین، کار سخت و واجد مشقات اجتماعی و روان‌شناختی عمیقی است.

در حقیقت، بسته به این که دین در زندگی شخص دین‌دار، چقدر اهمیت داشته و از نظر عاطفی به چه میزان به آن دلبسته بوده است، با پیامدهای روان‌شناختی مواجه خواهد شد.

هم چنین دو گونه ارتداد آشکار و پنهان نیز مورد توجه زاکرمن است. در جامعه‌ای که هر گونه آزاد‌اندیشی و انتخاب مسیر اعتقاد و زندگی، سخت و دشوار و به همراه عواقب است، ارتداد پنهان شکل می‌گیرد، به نحوی که آن را آشکار نمی‌کنند.

علاوه بر تقسیم بندی‌های پیشین، دو نوع دیگر از ارتداد را با محوریت "اثرگذاری" و "شدت"، نیز می‌توان از هم سوا کرد. اولا، "ارتداد کم‌عمق" و ثانیا "ارتداد عمیق". ارتداد خفیف و یا کم‌عمیق، یعنی از آنِ کسانی است که دین خود را و حتی باور به خدا را طرد می‌کنند، اما هم‌چنان احساس می‌کنند، "چیزی" در آن جا وجود دارد. یک نیروی ماورایی و امری استعلایی که وحدت عالم را حفظ می‌کند و می‌تواند به زندگی معنا ببخشد.

اما در ارتداد عمیق، ما با نوعی دگرگونی ژرف در باورها و سبک زندگی فرد روبرو هستیم.

چرا و به چه علت‌هایی شخص دین‌اش را از دست می‌دهد؟

پرسش از علل ترک دین، پرسشی بزرگ‌دامنه و پیچیده‌ای است و به علل و عوامل بسیاری وابسته است. و نیز برای هر فرد ممکن است علل مختلفی مطرح شده باشد. اما به طور کلی برخی از عواملی که سبب ترک دین می‌شود، عبارت است از:

۱. تعارض دین با اخلاق

وقتی دین‌دار احساس می‌کند آموزه‌های دینی به پیروانش دستور به قتل و رفتارهای خشن می‌دهد و یا میان دین با اخلاق زمانه و حقوق بشر تقابل و ناسازگاری می‌بیند.

۲. مسئله ی شر

شخص احساس می‌کند خداوند نسبت به بدبختی و مشقات انسان بی‌تفاوت است. خدایی که "دانای مطلق"، "توانای مطلق" و "خیرخواه مطلق" است، اما هنوز شر وجود دارد. به عنوان مثال، خداوند می‌داند که آدمی، در چه وضعیت مشقت‌بار و سختی گرفتار شده‌است، می‌تواند او را از زیر بار رنج بیرون آورد و نیز خیرخواه است و می‌خواهد چنین شود، در این صورت چرا انسان گرفتار درد و رنج را یاری نمی‌رساند و او را از زندگی پرعذاب‌اش نجات نمی‌دهد؟

۳. چالش های علمی، یا تعارض یافته‌های علمی با آن چه در کتب دینی آمده است، از جمله عوامل از دست رفتن برخی باورهایی است که نمی‌توان از آن‌ها دفاع کرد.

۴. تجربه‌های تلخ شخصی، شکست در دعا، و حس رهاشدگی و فراموش شدگی. تجربه‌ی آلام دراز مدت و یا تنش‌های سخت، به ویژه مرگ عزیزان، تغییرات ژرفی در اندیشه و عمل دینی ایجاد می‌کند و اعتقادات را می‌فرساید. در این‌جا البته پارادوکسی هم شکل می‌گیرد. این که درد و رنج‌ها و تنش‌های دردناک در ساحت فردی، احتمالا دین شخص را از او می‌ستاند، اما تجربه‌های سخت و دردناک جمعی و مشترک میان پیروان یک دین، احتمالا موجب دین‌دارتر شدن جمع را فراهم می‌کند. به سخن دیگر، تجربه‌های دردناک در سطح فرد و جمع، به دو نتیجه و محصول متفاوت منجر می‌گردد.

۵. مشاهده‌ی رفتارهای خشن و غیراخلاقی از سوی جامعه‌ی دینی به ویژه روحانیان و مبلغان دینی. کنش‌های غیراخلاقی روحانیون، به چیزی دامن می‌زند که در اصطلاح روان‌شناختی، به آن، "تعارض شناختی" گفته می‌شود. تعارضی فرسایشگر که باورهای دینی را با تنش جدی روبرو می‌کند.

۶. مواجه شدن با سایر ادیان و اطلاع از جوامع دیگر، امکان مقایسه‌ی میان وضع خود و دیگران را فراهم می‌آورد. در واقع آشنایی با خوبی‌ها و ارزش‌های موجود در پیروان سایر ادیان، می‌تواند این تصور را که دین من برتر از سایر ادیان است، زیر سوال ببرد. و نیز اطلاع از نحوه‌ی زیست ساکنان سایر جوامع، به ویژه جوامع سکولار و توسعه یافته، تصور تقابل میان دین و توسعه را دامن می‌زند. و همین تقابل، سبب کاهش توجه به دین را نیز سبب می‌شود.

۷. ناتوانی دین در معنابخشی به زندگی و مهم‌تر از این، غیرکارکردی شدن، از علل اساسی ترک دین است. "کارن آرمسترانگ"، در کتاب "تاریخ خدا" که ترجمه‌ی آن با عنوان "خداشناسی از ابراهیم تا کنون"، منتشر شده است، به این نکته‌ی مهم می‌پردازد که " هر دین پر رونقی، گرمی بازارش از کارآیی آن است و نه از استدلال‌های تاریخی و فلسفی‌اش". "آرمسترانگ" با طرح این نکته که دین باید با زندگی به وفاق برسد، تاکید می‌کند که هر مفهومی از خدا که کارآیی‌اش را از دست بدهد، تغییر می‌کند. دین، عملا باید بتواند مسئله‌ای را از مسایل انسان را حل و یا مشکلی را رفع نماید. در غیر این صورت، بتدریج اهمیت‌اش را از دست می‌دهد.

۸. نزاع و تقابل دین با زندگی روزمره و ناسازگاری دین با ارزش‌های بنیادین در هر عصر، در نهایت باعث می‌شود که دینداران، بتدریج یا دین را از اهمیت بیندازند و یا حتی آن را کناری نهند. نراع دین و زندگی، در نهایت به ضرر دین تمام می‌شود.

۹. نظام سیاسی ناکارآمد و یا کژکارکرد که به نام خداوند بر ملت حکمروایی می‌کند، سبب خروج تدریجی دین‌داران از دین می‌گردد. این نکته پر اهمیت است که آدمی به چه نام و ذیل کدام عنوان دچار درد و رنج می‌شود. رنج‌هایش را به چیزی استناد می‌دهد و چه چیزی را منبع مشقات خویش می‌شناسد.

وقتی به نام دین و به نام خدا، مردمانی را به دریای مواج رنج و تعب می‌افکنند، بتدریج دین، در آن دیار سست و ضعیف خواهد شد و چه بسا افراد بسیاری، دین‌شان را ترک خواهند کرد.

(این نوشته با استفاده از کتاب "Faith No More_ Why People Reject Religion"، نوشته‌ی فیل زاکرمن، تهیه شده است.)
✍️ علی زمانیان ... ۲۸ / ۱۱ / ۱۴۰۳
https://t.me/darvishane49
ادامه …



برگشت به صفحه مقالات

برگشت به خانه