banner

ویدیوها در باره رفتار

دکتر قطب الدین صادقی: فرهنگ رفتاری در ایران


چپ دست و راست دست بودن


کاری که در زندگی باید بکنیم
چنانچه ویدیو باز نمیشود فایل را در مرورگر دیگری باز کنید


ولخرجی رفتار خوبیه!


عادت های خوابیدن
چنانچه ویدیو باز نمیشود فایل را در مرورگر دیگری باز کنید


بحث با آدم متعصب


فاصله سنی زن و شوهر


امروز هیچ چیز، لوکس‌تر و کمیاب‌تر از دیسیپلین نیست. دیسیپلین همان معجزه‌ای‌ست که قادر است در زندگی‌تان تحولی ایجاد کند که نه پول، نه شانس، و نه حتی استعداد، از پس آن برنمی‌آیند. قدرت واقعی دیسیپلین در این است که شما را به نسخه‌ای از خودتان می‌رساند که همیشه در ذهن‌تان می‌درخشیده: متمرکزتر، قدرتمندتر، و باکیفیت‌تر.

جذاب‌ترین بخش این معجزه این است که حالا، ویدیوهایی در حال وایرال شدن‌اند که دیسیپلین را نه در قالب شعار، بلکه به واقعی‌ترین و انسانی‌ترین شکل به تصویر می‌کشند. دیسیپلین چیزی نیست که بتوان آن را فقط “ادعا” کرد. بدن تو، سبک زندگی‌ات و نتایجی که خلق می‌کنی، به‌روشنی نشان می‌دهند که آیا این دیسیپلین واقعی‌ست یا صرفاً نمایش.

امسال، بیایید به خودمان قولی تازه بدهیم: متعهد بمانیم به روتین‌هایی که ما را می‌سازند، نه روتین‌هایی که ما را سرگرم می‌کنند. بیایید دیسیپلین را به سبک زندگی‌مان تبدیل کنیم— نه فقط برای پیشرفت، بلکه برای ساختن نسخه‌ای از خودمان که به آن افتخار می‌کنیم

لینک اینستاگرام: mehrsasharoleslam@



گاهی یک تغییر کوچک لازم است، تا همه چیز تغییرکند و آن دلخواه شما بوجود آید


داستان الخین قهرمان شطرنج جهان


نظریه «پنجره شکسته» و ربط آن با زندگی شخصی


قدرت در مکث‌هاست …

بیشتر مردم فکر می‌کنن برای اثرگذاری باید بلندتر حرف بزنن؛ اما واقعیت اینه که کسی که آهسته و با ریتم حرف می‌زنه، کنترل فضا رو در دست می‌گیره.

وقتی با وقار صحبت می‌کنی، نه تنها کلماتت شنیده می‌شن، بلکه احساس پشتشون هم منتقل می‌شه.

چرچیل و مارتین لوتر کینگ جهان رو با کلماتشون تکون دادن — نه با فریاد، با ریتم و سکوت‌های حساب‌شده. ‌

تمرین کن زمان رو در گفتگوها کنترل کنی. چون کسی که زمان رو کنترل می‌کنه، قدرت رو هم کنترل می‌کنه.



ویژگی‌های افراد خودشیفته و راه برخورد با آنها




سوگیری تائیدی و فرار از تفکر انتقادی


افراد باهوش معمولاً شبیه بقیه نیستن … تو این ویدیو درباره‌ی نشونه‌ها و عادت‌هایی که فقط آدمای باهوش دارن صحبت می‌کنیم؛ از طرز فکرشون گرفته تا رفتارهایی که شاید خیلی‌ها اشتباه برداشتش کنن. اگه فکر می‌کنی ممکنه خودت هم این نشونه‌ها رو داشته باشی، این ویدیو رو از دست نده!
تو این ویدیو می‌بینی: عادت‌هایی که فقط افراد باهوش دارن، رفتارهایی که باعث سوتفاهمشان میشه، طرز فکر متفاوت و سبک تصمیم‌گیریشون و نکاتی برای رشد شخصی و تقویت ذهن.


حفظ هویت و دفاع از خود

زیگموند فروید توضیح قابل‌تأملی ارائه می‌دهد که می‌تواند نگرش ما به ماهیت استدلال‌هایمان را تغییر دهد. بر اساس این دیدگاه، انسان در بسیاری از مواقع به دنبال کشف واقعیت یا اثبات صدق و کذب یک گزاره نیست. هدف انسان، اغلب به‌صورت ناخودآگاه، دفاع از خود و اثبات حقانیت خویشتن است. در واقع همه استدلال‌های ما بیش از آنکه ابزاری برای کشف حقیقت باشند، به مکانیسم‌های دفاعی برای صیانت از هویت تبدیل می‌شوند. این رویکرد، اگرچه در تضاد با اصول تفکر نقادانه قرار می‌گیرد، اما جنبه‌های زیادی از رفتار ما را توضیح می‌دهد.

وقتی هویت یک فرد با مجموعه‌ای از باورها گره می‌خورد، هرگونه نقد به آن باورها، حمله‌ای مستقیم به هویت او تلقی می‌شود. برای مثال، در بحث میان طرفداران طب کلاسیک و طب‌های مکمل (مانند طب سنتی)، موضوع صرفاً اثربخشی یک روش نیست. بلکه برای فردی که هویت خود را با طب سنتی تعریف کرده، زیر سوال بردن آن به معنای زیر سوال رفتن کل جهان‌بینی و انتخاب‌های اوست. به همین ترتیب، یک پزشک که هویت حرفه‌ای‌اش بر پایه طب مدرن بنا شده، ممکن است هر نقدی را به‌عنوان تضعیف جایگاه علمی و تخصص خود ببیند.

اما اگر هدف ما خروج از این بن‌بست و حرکت به سوی یک گفتگوی سازنده است، شاید بهتر باشد زبان بحث را تغییر دهیم. یعنی به‌جای استفاده از ابزارهای ادبیات، که هدفشان اقناع و تأثیرگذاری عاطفی است، می‌توانیم از زبان ریاضیات استفاده کنیم.

منظور از زبان ریاضیات، استفاده از آمار و شواهد قابل‌اندازه‌گیری است. این زبان، به دلیل ماهیت عینی‌اش، می‌تواند یک زمین مشترک برای گفتگو فراهم کند. بنابراین وقتی بحث از «من درست می‌گویم یا تو؟» به «داده‌ها چه می‌گویند؟» تغییر کند، فضا برای تحلیل منطقی و به دور از سوگیری‌های هویتی بازتر می‌شود.

~ دکتر اکبر سلطانی
Dr. Akbar Soltani (@drakbarsoltani)



چگونه در بودن بهتر شویم (به زبان انگلیسی، متن در پائین آمده است) .

در بسیاری از رسانه‌های اجتماعی یک روند رایج (ویروسی) در مورد ذهن‌آگاهی وجود دارد که بسیاری از مردم درباره‌ی آن صحبت می‌کنند. به آن "پیاده‌روی رنگی" گفته می‌شود. پیاده‌روی رنگی زمانی است که شما در یک خیابان یا درون یک شهر راه می‌روید و بر روی یک رنگ خاص تمرکز می‌کنید.

برای مثال، شما تمام قرمزها را که می‌توانید ببینید انتخاب می‌کنید. یک صندوق پستی، یک خودرو، یک کاشی سقف یا یک علامت را می‌بینید. سپس به رنگ آبی تغییر می‌دهید. آبی آسمان، یک در، آن شال. ناگهان جهان پر از رنگ‌هایی است که هرگز نمی‌دانستید وجود دارند. ما همه می‌توانیم خود را آموزش دهیم تا تجربه‌مان از جهان بهتر شود. اگر به یک دوره‌ی تست نوشیدنی بروید، یاد می‌گیرید چگونه طعم‌های مختلف را تشخیص دهید. اگر به عنوان درمان‌گر آموزش ببینید، یاد می‌گیرید چگونه نشانه‌های مختلف رفتاری و عاطفی را شناسایی کنید. در روانشناسی، این به عنوان تخصص ادراکی شناخته می‌شود و در مصاحبه‌ی فلسفی کوچک این هفته با عکاس طبیعت جورجیا بارکر، ما بررسی می‌کنیم که چقدر می‌توانید این کار را با طبیعت انجام دهید. زیرا اگر وقت بگذارید و بیشتر درباره‌ی جهان بیرونی یاد بگیرید، خواهید آموخت که چگونه بیشتر از آنچه که آن جهان می‌تواند ارائه دهد، تجربه کنید. اگر وقت بگذارید و نام‌های مختلف درختان یا نحوه‌ی شناسایی گل‌های مختلف یا شناسایی پرنده‌ای را از طریق صداهایش بیاموزید، آنگاه جهان زنده خواهد شد.

شما شگفتی‌هایی را خواهید دید که قبلاً از کنار آن‌ها عبور کرده‌اید. نحوه‌ی تجربه‌مان از جهان یک خیابان یک‌طرفه‌ی منفعل نیست. ما می‌توانیم خود را آموزش دهیم تا بیشتر تجربه کنیم و بیشتر قدردانی کنیم. به عبارت دیگر، ما می‌توانیم خود را آموزش دهیم تا در بودن بهتر باشیم.



من از سکوت آدمهایی که گفتنی زیاد دارند میترسم


پیش‌بینی‌پذیر بودن قانون

خیلیا وقتی از قانون‌گریزی حرف می‌زنیم، سریع می‌گن: «ما فرق داریم، شرایط‌مون خاصه، اینجا نظم جواب نمی‌ده.»
ولی اگه فرهنگ، تعیین‌کننده‌ی نظم بود، ما باید از کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس منظم‌تر می‌بودیم؛ چون اتفاقاً ادعای فرهنگ، تاریخ و آگاهی اجتماعی بیشتری داریم. با این حال اون‌جا نظم برقرار شده، نه با فرهنگ بلکه با اجرای بی‌استثنای قانون.
اون‌جا جریمه شوخی نیست، اجراش تصادفی نیست، و رابطه جای قانون رو نمی‌گیره. برای همین رانندگی، نظم شهری و حتی رفتار روزمره‌شون چارچوب داره.
پس مسئله نه مردم‌ان و نه فرهنگ. وقتی قانون پیش‌بینی‌پذیر نباشه، ذهن انسان هم یاد نمی‌گیره بهش اعتماد کنه.


چه سئوالاتی؟ (به زبان انگلیسی، متن در پائین آمده است) .

چه سئوالاتی باید بپرسم تا تو را دوست داشته باشم؟ چه سئوالی باید بپرسم تا ثروت عمیق وجود تو را آشکار کنی؟ این یکی از بسیاری از مسائلی است که در افسانه نروژی «تتردود» بررسی شده است. تتردود یک شاهزاده خانم است، اما غیرمتعارف. به جای لباس‌های مجلسی و موی زیبا، او بر روی یک بز می‌نشیند، یک قاشق چوبی به همراه دارد و یک کلاهی کهنه بر سر دارد. بنابراین، نام او تتردود است. در شب عروسی‌اش، داماد آینده‌اش فقط با او نشسته و چیزی نمی‌گوید. آنها در سکوت نشسته‌اند. چرا چیزی نمی‌گویی؟ او می‌پرسد. چه چیزی می‌خواهی بگویم؟ او پاسخ می‌دهد. خب، می‌توانی درباره بز من بپرسی. و او این کار را می‌کند. می‌توانی درباره قاشق چوبی من بپرسی. (و او این کار را نیز انجام می‌دهد. و خوب، می‌توانی درباره کلاهم بپرسی. و او این کار را هم می‌کند. داماد درباره قلعه‌اش، ثروتش یا آینده‌اش نمی‌پرسد. او سوالاتی می‌پرسد که به عمق وجود او می‌رسد. و بنابراین، آنها به هم نزدیک می‌شوند و تتردود توسط چیزی که او می‌پرسد دگرگون می‌شود. داستان تتردود به ما می‌آموزد که سوالات چقدر می‌توانند قدرت داشته باشند. ما اغلب سوالات خود را هدر می‌دهیم، درباره آب و هوا، مسائل بی‌اهمیت، یا با پرسش‌هایی می‌پرسیم که قبلاً به جواب آنها می‌دانیم. اما یک سوال هدر رفته، یک فرصت هدر رفته است، زیرا یک سوال دعوتی است برای شخص دیگر تا نقاب خود را بیندازد و به او اطلاع می‌دهد که می‌خواهید ببینید او واقعا کیست. بنابراین، دفعه بعدی که در کنار کسی هستید که واقعاً مهم است، سوالات را جدی بگیرید. بنشینید و تصمیم بگیرید چه سوالاتی باید بپرسید تا واقعاً آن شخص را دوست داشته باشید.
Jonny Thomson
Instagram: @philosophyminis


رشد شناختی محصول فرد نیست، محصول محیط است

توانایی شناختی انسان در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ بلکه در بستر یک Epistemic Environment یا «محیط شناختی» رشد می‌کند—مجموعه‌ای از تعاملات اجتماعی، منابع معرفتی، نهادهای آموزشی، هنجارهای فکری و فناوری‌های انتقال اطلاعات. به‌واسطه همین محیط، انسان در معرض دانش تجمعی (Cumulative Knowledge) قرار می‌گیرد؛ دانشی که طی نسل‌ها انباشته شده و از طریق زبان، فرهنگ، همکاری و یادگیری اجتماعی منتقل می‌شود.
از منظر علوم شناختی و فلسفهٔ معرفت، ذهن انسان یک سیستم بسته نیست؛ بلکه سیستمی توزیع‌شده است که بخشی از پردازش و یادگیری خود را به جامعه، فناوری و ساختارهای اپیستمیک واگذار می‌کند.
بنابراین، نبود تعامل، گفت‌وگو و دسترسی به شبکهٔ دانش، نه‌تنها رشد را کند می‌کند بلکه ظرفیت‌های شناختی را محدود می‌سازد. انسان تنها، امکان تولید و نگه‌داری معرفت پیچیده را ندارد.

~ دکتر آذرخش مکری



آهسته انجام دادن: تمرین مهم افزایش تمرکز.

یک آزمایش جالب در باره اثرات خودباوری در رفتار شخص


چرا عمر خیلی از ایرانی‌ها کمتره؟

اگزما و انواع آلرژیها؛ ریزش مو، اختلالات هورمونی؛ سکته های قلبی و مغزی؛ حتی آلزایمر و پارکینسون؛ افت راندمان ورزش و تحلیل عضلات، فیبرومیالژیا؛ دردهای عضلانی و اسکلتی بدون علت خاص؛ انواع بیماری های گوارشی، و التهابی بدن ؛سرطانها؛ بیماری های روحی روانی مثل افســردگی ارتباط مسقیم و قوی داره و با هزاران بیماری و اختلال دیگه ارتباط غیر مستقیم داره. یکی از راه های کنترل اون؛ کاهش سرعت در انجام کارهای روزانه است و بنظر من اولین قدم در این راه؛ تمرکز روی نحوه درست تنفسمون هست.
@dr.nasim.parvinkarami
@doctornasim_parvinkarami


«تمام این مدت داشتی اشتباه می‌کردی. هر بار که حقوق می‌گیری، همان اشتباه را تکرار می‌کنی و حتی خودت هم متوجه نیستی. پول می‌آید و پول می‌رود. قبض‌ها، غذا، خریدن یک چیز خوب چون سخت کار کرده‌ای و حق توست، مگه نه؟ تا آخر ماه دوباره به صفر می‌رسی و با خودت فکر می‌کنی که این همه پول کجا رفت. سال‌هاست که هر ماه همین چرخه تکرار می‌شود. خانواده‌های یهودی این کار را نمی‌کنند.
پدرم قبل از اینکه حتی اولین دلار زندگی‌ام را در بیاورم، یک قانون به من یاد داد: روزی که پول به دستت می‌رسد، به آن دست نزن. صبر کن، بگذار آن هیجان اولیه فروکش کند؛ چون تصمیمات مالی که از روی احساسات گرفته شوند، همیشه اشتباه هستند، همیشه.
چیزهایی می‌خری که به آن‌ها نیاز نداری، روی چیزهایی سرمایه‌گذاری می‌کنی که درکی از آن‌ها نداری. به چیزهایی جواب مثبت می‌دهی که باید از آن‌ها بگذری. فقط یک روز صبر؛ این همان تفاوت بین کسی است که ثروت می‌سازد و کسی که تمام عمرش فقط پول را جابه‌جا می‌کند و به خیال خودش در حال پیشرفت است.


سه فیلمی که با دیدنش میتوانید به فن بیان خودتان بهبود ببخشید: اول، سخنرانی پادشاه. دوم، بانوی زیبای من. سوم، سلطان کمدی


برگشت به صفحه رفتار

برگشت به خانه