امروز هیچ چیز، لوکستر و کمیابتر از دیسیپلین نیست. دیسیپلین همان معجزهایست که قادر است در زندگیتان تحولی ایجاد کند که نه پول، نه شانس، و نه حتی استعداد، از پس آن برنمیآیند. قدرت واقعی دیسیپلین در این است که شما را به نسخهای از خودتان میرساند که همیشه در ذهنتان میدرخشیده: متمرکزتر، قدرتمندتر، و باکیفیتتر.
جذابترین بخش این معجزه این است که حالا، ویدیوهایی در حال وایرال شدناند که دیسیپلین را نه در قالب شعار، بلکه به واقعیترین و انسانیترین شکل به تصویر میکشند. دیسیپلین چیزی نیست که بتوان آن را فقط “ادعا” کرد. بدن تو، سبک زندگیات و نتایجی که خلق میکنی، بهروشنی نشان میدهند که آیا این دیسیپلین واقعیست یا صرفاً نمایش.
امسال، بیایید به خودمان قولی تازه بدهیم: متعهد بمانیم به روتینهایی که ما را میسازند، نه روتینهایی که ما را سرگرم میکنند. بیایید دیسیپلین را به سبک زندگیمان تبدیل کنیم— نه فقط برای پیشرفت، بلکه برای ساختن نسخهای از خودمان که به آن افتخار میکنیم
بیشتر مردم فکر میکنن برای اثرگذاری باید بلندتر حرف بزنن؛ اما واقعیت اینه که کسی که آهسته و با ریتم حرف میزنه، کنترل فضا رو در دست میگیره.
وقتی با وقار صحبت میکنی، نه تنها کلماتت شنیده میشن، بلکه احساس پشتشون هم منتقل میشه.
چرچیل و مارتین لوتر کینگ جهان رو با کلماتشون تکون دادن — نه با فریاد، با ریتم و سکوتهای حسابشده.
تمرین کن زمان رو در گفتگوها کنترل کنی. چون کسی که زمان رو کنترل میکنه، قدرت رو هم کنترل میکنه.
زیگموند فروید توضیح قابلتأملی ارائه میدهد که میتواند نگرش ما به ماهیت استدلالهایمان را تغییر دهد. بر اساس این دیدگاه، انسان در بسیاری از مواقع به دنبال کشف واقعیت یا اثبات صدق و کذب یک گزاره نیست. هدف انسان، اغلب بهصورت ناخودآگاه، دفاع از خود و اثبات حقانیت خویشتن است. در واقع همه استدلالهای ما بیش از آنکه ابزاری برای کشف حقیقت باشند، به مکانیسمهای دفاعی برای صیانت از هویت تبدیل میشوند. این رویکرد، اگرچه در تضاد با اصول تفکر نقادانه قرار میگیرد، اما جنبههای زیادی از رفتار ما را توضیح میدهد.
وقتی هویت یک فرد با مجموعهای از باورها گره میخورد، هرگونه نقد به آن باورها، حملهای مستقیم به هویت او تلقی میشود. برای مثال، در بحث میان طرفداران طب کلاسیک و طبهای مکمل (مانند طب سنتی)، موضوع صرفاً اثربخشی یک روش نیست. بلکه برای فردی که هویت خود را با طب سنتی تعریف کرده، زیر سوال بردن آن به معنای زیر سوال رفتن کل جهانبینی و انتخابهای اوست. به همین ترتیب، یک پزشک که هویت حرفهایاش بر پایه طب مدرن بنا شده، ممکن است هر نقدی را بهعنوان تضعیف جایگاه علمی و تخصص خود ببیند.
اما اگر هدف ما خروج از این بنبست و حرکت به سوی یک گفتگوی سازنده است، شاید بهتر باشد زبان بحث را تغییر دهیم. یعنی بهجای استفاده از ابزارهای ادبیات، که هدفشان اقناع و تأثیرگذاری عاطفی است، میتوانیم از زبان ریاضیات استفاده کنیم.
منظور از زبان ریاضیات، استفاده از آمار و شواهد قابلاندازهگیری است. این زبان، به دلیل ماهیت عینیاش، میتواند یک زمین مشترک برای گفتگو فراهم کند. بنابراین وقتی بحث از «من درست میگویم یا تو؟» به «دادهها چه میگویند؟» تغییر کند، فضا برای تحلیل منطقی و به دور از سوگیریهای هویتی بازتر میشود.
در بسیاری از رسانههای اجتماعی یک روند رایج (ویروسی) در مورد ذهنآگاهی وجود دارد که بسیاری از مردم دربارهی آن صحبت میکنند. به آن "پیادهروی رنگی" گفته میشود. پیادهروی رنگی زمانی است که شما در یک خیابان یا درون یک شهر راه میروید و بر روی یک رنگ خاص تمرکز میکنید.
برای مثال، شما تمام قرمزها را که میتوانید ببینید انتخاب میکنید. یک صندوق پستی، یک خودرو، یک کاشی سقف یا یک علامت را میبینید. سپس به رنگ آبی تغییر میدهید. آبی آسمان، یک در، آن شال. ناگهان جهان پر از رنگهایی است که هرگز نمیدانستید وجود دارند. ما همه میتوانیم خود را آموزش دهیم تا تجربهمان از جهان بهتر شود. اگر به یک دورهی تست نوشیدنی بروید، یاد میگیرید چگونه طعمهای مختلف را تشخیص دهید. اگر به عنوان درمانگر آموزش ببینید، یاد میگیرید چگونه نشانههای مختلف رفتاری و عاطفی را شناسایی کنید. در روانشناسی، این به عنوان تخصص ادراکی شناخته میشود و در مصاحبهی فلسفی کوچک این هفته با عکاس طبیعت جورجیا بارکر، ما بررسی میکنیم که چقدر میتوانید این کار را با طبیعت انجام دهید. زیرا اگر وقت بگذارید و بیشتر دربارهی جهان بیرونی یاد بگیرید، خواهید آموخت که چگونه بیشتر از آنچه که آن جهان میتواند ارائه دهد، تجربه کنید. اگر وقت بگذارید و نامهای مختلف درختان یا نحوهی شناسایی گلهای مختلف یا شناسایی پرندهای را از طریق صداهایش بیاموزید، آنگاه جهان زنده خواهد شد.
شما شگفتیهایی را خواهید دید که قبلاً از کنار آنها عبور کردهاید. نحوهی تجربهمان از جهان یک خیابان یکطرفهی منفعل نیست. ما میتوانیم خود را آموزش دهیم تا بیشتر تجربه کنیم و بیشتر قدردانی کنیم. به عبارت دیگر، ما میتوانیم خود را آموزش دهیم تا در بودن بهتر باشیم.
Jonny Thomson
Instagram: @philosophyminis
رشد شناختی محصول فرد نیست، محصول محیط است
توانایی شناختی انسان در خلأ شکل نمیگیرد؛ بلکه در بستر یک Epistemic Environment یا «محیط شناختی» رشد میکند—مجموعهای از تعاملات اجتماعی، منابع معرفتی، نهادهای آموزشی، هنجارهای فکری و فناوریهای انتقال اطلاعات.
بهواسطه همین محیط، انسان در معرض دانش تجمعی (Cumulative Knowledge) قرار میگیرد؛ دانشی که طی نسلها انباشته شده و از طریق زبان، فرهنگ، همکاری و یادگیری اجتماعی منتقل میشود.
از منظر علوم شناختی و فلسفهٔ معرفت، ذهن انسان یک سیستم بسته نیست؛ بلکه سیستمی توزیعشده است که بخشی از پردازش و یادگیری خود را به جامعه، فناوری و ساختارهای اپیستمیک واگذار میکند.
بنابراین، نبود تعامل، گفتوگو و دسترسی به شبکهٔ دانش، نهتنها رشد را کند میکند بلکه ظرفیتهای شناختی را محدود میسازد. انسان تنها، امکان تولید و نگهداری معرفت پیچیده را ندارد.
چرا عمر خیلی از ایرانیها کمتره؟
اگزما و انواع آلرژیها؛ ریزش مو، اختلالات هورمونی؛ سکته های قلبی و مغزی؛ حتی آلزایمر و پارکینسون؛ افت راندمان ورزش و تحلیل عضلات، فیبرومیالژیا؛ دردهای عضلانی و اسکلتی بدون علت خاص؛ انواع بیماری های گوارشی، و التهابی بدن ؛سرطانها؛ بیماری های روحی روانی مثل افســردگی ارتباط مسقیم و قوی داره و با هزاران بیماری و اختلال دیگه ارتباط غیر مستقیم داره.
یکی از راه های کنترل اون؛ کاهش سرعت در انجام کارهای روزانه است و بنظر من اولین قدم در این راه؛ تمرکز روی نحوه درست تنفسمون هست.
@dr.nasim.parvinkarami
@doctornasim_parvinkarami
پدرم قبل از اینکه حتی اولین دلار زندگیام را در بیاورم، یک قانون به من یاد داد: روزی که پول به دستت میرسد، به آن دست نزن. صبر کن، بگذار آن هیجان اولیه فروکش کند؛ چون تصمیمات مالی که از روی احساسات گرفته شوند، همیشه اشتباه هستند، همیشه.
چیزهایی میخری که به آنها نیاز نداری، روی چیزهایی سرمایهگذاری میکنی که درکی از آنها نداری. به چیزهایی جواب مثبت میدهی که باید از آنها بگذری. فقط یک روز صبر؛ این همان تفاوت بین کسی است که ثروت میسازد و کسی که تمام عمرش فقط پول را جابهجا میکند و به خیال خودش در حال پیشرفت است.
