banner
Nazar Ahari

از جنگ میترسم

من از جنگ میترسم جنگ سواد ندارد،

چون شناسنامهٔ آدم ها را نمیخواند،

دفتر مشق بچه ها را نمیخواند،

قبالهٔ ازدواج نو عروسان را نمیخواند.

مدرک دانشگاهی تحصیل‌ کردگان را نمیخواند.

من از جنگ می‌ترسم چون جنگ کور است؛ جوانی پسران را نمیبیند، زیبایی دخترکان را نمیبیند، فردای کودکان را نمیبیند، آرزوهای انسان را نمیبیند، رؤیاها و دلتنگی‌ها و حسرت‌ها را نمی‌بیند.

من از جنگ می‌ترسم چون جنگ ادب ندارد، پایش را می‌گذارد روی خانه‌ها، روی شهرها، روی آدم‌ها، روی قلب‌ها و عشق‌ها و تمناها. روی تأسیسات اقتصادی که با خون دل سال‌ها ساخته شده‌اند.

من از جنگ می‌ترسم چون آشنا و غریب سرش نمی‌شود، خوب و بد سرش نمی‌شود.

دیندار و بی‌دین نمیشناسد، پیر و جوان نمیشناسد، باسواد و بی‌سواد نمیشناسد، فقیر و غنی نمیشناسد، تر و خشک را نمی‌شناسد، پایش به هر جا که برسد همه را می‌سوزاند.

من از جنگ می‌ترسم چون هر لباسی که بپوشد، هر نقابی که بزند، هر شعاری که بدهد، باز هم جنگ است و جنگ را از هر طرف که بنویسی گنج نخواهد شد، رنج خواهد شد.

من از جنگ می‌ترسم چون جنگ از همه انتقام می‌گیرد، از همه.

من از جنگ می‌ترسم.

کاش میتوانستم کودکان را تا تمام شدن جنگ‌ها، درقلبم پنهان کنم …

~ عرفان نظرآهاری




برگشت به صفحه نکات جنگ

برگشت به خانه