banner

فروغ فرخزاد

foroogh 7-forooghCigarette

گریز و درد

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به‌جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادیِ گناه و جنونم کشانده بود
رفتم، که داغ بوسه‌ی پر حسرت ترا
با اشک‌های دیده ز لب شست‌شو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به‌خود آبرو دهم
رفتم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده‌ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود یک‌باره راز ما
رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک
در لابلای دامن شب‌رنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده‌های وحشی توفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود
دیگر سراغ شعله‌ی آتش زمن مگیر
می‌خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی‌خبر ز خویش
در دامن سکوت به‌تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم


برگشت به صفحه فروغ

برگشت به خانه